158مىپردازد و از او روايت نقل مىكند و مىگويد: «آفت و مسؤوليت اين دو روايت به عهده راوى است كه آنها را از روح بن صلاح نقل كرده است». و همانگونهكه حافظ در مقدمه «الفتح» 1 مىگويد: «عادت ابن عدى در كاملِ خود اين است كه روايات منكرى را از ثقه و غير ثقه نقل مىكند». اگر ابنعدى، روايت منكرى را، از روح بنصلاح ديده بود، آن را در شرح حال وى بيان مىكرد؛ در حالىكه مسؤوليت احاديث منكرى را كه از او نقل شده است را به عهده ديگرى مىداند.
البانى، قصد تضعيف اين حديث را داشته است، ازاينرو، سخن ابن يونس را درباره روح بن صلاح كه گفته بود: «روايت منكرى از او نقل كردهام»، از جمله ايرادهاى همراه با توضيحى مىداند كه راوى به سبب آنها تضعيف مىشود. در صورتىكه همين فرد (البانى) به تناقضگويى افتاده و گفته اهل فن را درباره راوى ديگرى كه روايات منكر نقل كرده است به طور كلى، ايراد و خدشه ندانسته است؛ با اينكه همان زمان در كتاب خود 2 «شيخ بوطى» را رد مىكند؛ بلكه پا فراتر نهاده است و در «صحيحه» خود 3 منكر الحديث را به اين دليل كه سبب و علت آن توضيح داده نشده است، ايراد و اشكالى بىمورد مىداند. شما بهخوبى مىبينيد كه بين اين دو گفته، تفاوتى وجود ندارد؛ اما بين دو عمل البانى، تفاوت بسيارى است. وى هرگاه بخواهد موردى را كه خود صحيح مىداند، حمايت كند، از قواعد حديث