263بنابراين، امام(ع) در برابر كسانى كه به امامت منصوصش ايمان نداشتند و بهانهجويى مىكردند، به روش پذيرفته بيعت نزد آنان استدلال مىكرد تا زمينه نافرمانى از وى برچيده شود. او به معاويه و همانندان وى گوشزد مىكرد، چنان كه خلافت خلفاى سهگانه را مشروع مىدانيد، خلافت مرا بايد بپذيريد و در برابر آن تسليم شويد. بلكه خلافت او مشروعتر بود؛ زيرا بيعت با وى گستردهتر و از روى رضايت و رغبت عمومى صورت پذيرفت.
بنابراين، استدلال به بيعت با نصب امامبه فرمان خدا و پيامبر(ص) و تأكيدى بودن بيعت، به هيچ روى ناسازگار نيست.
امام(ع) در جايى به حديث ثقلين اشاره مىكند: 1
مردم! كجا مىرويد؟ چرا از حق منحرف مىشويد؟ پرچمهاى حق برافراشته و نشانههاى آن آشكار است. با اينكه چراغهاى هدايت روشنگر راهند، چون گمراهان به كجا مىرويد؟ چرا سرگردانيد؟ درحالىكه عترت پيامبر شما ميان شماست. آنها زمامداران حق و يقيناند، پيشوايان دين و زبانهاى راستى و راستگويانند. پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگانى كه بهسوى آب شتابانند، بهسويشان هجوم ببريد. اى مردم! اين حقيقت را از خاتم پيامبران بياموزيد كه فرمود: «هر كه از ما مىميرد، در حقيقت نمرده است و چيزى از ما كهنه نمىشود». پس آنچه را نمىدانيد، نگوييد؛ زيرا بسيارى از حقايق در امورى است كه ناآگاهانه انكار مىكنيد. 2
ايشان در جايى ديگر به موضوع وصيت و وراثت استدلال مىفرمايد: