246بگوييد!» گفتند: «چرا؟» گفت: به خاطر تزويج با دختر على(ع)؛ زيرا پيامبر(ص) فرمود:
«كُلُّ نَسَبٍ وَ سَبَبٍ سَيُقْطَعُ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلاّ نَسَبِي وَ سَبَبِي»؛ «هر نسب و سببى در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر نسبت و خويشاوندى با من». لذا خواستم با اين ازدواج از اين موهبت بهرهمند شوم. 1
«ابن اثير» اين عبارت را آورده است كه عمر گفت: «من پيش از اين با آن حضرت [به خاطر آنكه پدرزن او بودم] نسبت پيدا كردم و اكنون دوست داشتم داماد اين خاندان شوم». 2
مطابق نقل يعقوبى، عمر علت اين درخواست را به خود على(ع) نيز گفت. 3
بيان اين انگيزه از سوى خليفه دوم بعيد است و تصور نمىشود كه چنين انگيزهاى، وى را وادار به خواستگارى امكلثوم كند؛ زيرا مطابق نقل «بلاذرى» در «انساب الاشراف»: هنگامى كه على(ع) حاضر نشد با ابوبكر بيعت كند، عمر بهسوى خانه آن حضرت حركت كرد، درحالىكه فتيلهاى آتشين در دست داشت. فاطمه را نزديك درِ خانه ديد؛ فاطمه(عليها السلام) وقتى عمر را با آتش ديد، فرمود: «
يَابْنَ الخَطّابِ! أتُراكَ مُحرِقاً عليَّ بابي »؛ «اى پسر خطاب! تو مىخواهى درِ خانه مرا بسوزانى؟!» عمر با صراحت گفت: «آرى!» 4
دانشمند معروف اهلسنت «ابن قتيبه دينورى» مىنويسد:
عمر دستور داد هيزم بياورند و آنها كه در منزل فاطمه اجتماع كرده بودند را تهديد كرد كه از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند، وگرنه خانه را آتش مىزنم. به او گفته شد:
«يا أَباحَفصٍ! إنَّ فيها فاطمة، فقال: وإنْ» 5؛ «اى اباحفص! [كنيه عمر] فاطمه داخل اين خانه است! گفت: هرچند فاطمه آنجا باشد».