245مشاهده مىكنيم كه حتى دختر كوچكى مانند امكلثوم، فرزند ابوبكر نيز از خشونت وى باخبر بود.
مطابق نقل ديگر، امكلثوم دختر ابوبكر، به خواهرش عايشه گفت: «تو مىخواهى من به ازدواج كسى درآيم كه تندى و سختگيرى او را در زندگى مىدانى؟!» سپس گفت:
واللهِ لَئِنْ فَعَلْتِ لأَخْرُجَنَّ إلى قَبرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَلأَصِيحَنَّ بِهِ. 1
به خدا سوگند! اگر چنين كنى، كنار قبر پيامبر خدا مىروم و در آنجا فرياد مىزنم.
همچنين مطابق نقل «بلاذرى»، «طبرى» و «ابن اثير»، هنگامى كه «يزيد بن ابوسفيان» از دنيا رفت، عمر از همسرش، «امابان»، دختر عتبه، خواستگارى كرد. وى نپذيرفت و گفت:
لأَنَّهُ يَدْخُلُ عابِساً ويَخْرُجُ عابِساً، يَغْلُقُ أبوابَهُ، ويَقِلُّ خَيرَهُ. 2
او عبوس و خشمگين وارد منزل مىشود و عبوس و عصبانى خارج مىشود. درِ خانه را مىبندد و خيرش اندك است.
بنابراين، چگونه مىشود امامعلى(ع) با رضايت خاطر، دخترش را به او داده باشد؟
د) انگيزه اين ازدواج
«ابن حجر» در كتاب خود مىنويسد:
هنگامى كه عمر، امكلثوم را از على(ع) خواستگارى كرد، آن حضرت فرمود: «من دخترانم را براى فرزندان [برادرم] جعفر نگه داشتهام». عمر اصرار كرد و گفت: «او را به ازدواج من درآور كه هيچ مردى مانند من از او مراقبت نخواهد كرد». على(ع) نيز پذيرفت و عمر، نزد مهاجران آمد و گفت: «به من تبريك