244عمر گفت: «إنّها صبيّة» 1؛ «او كودك است». آيا با اين حال مىتوان باور كرد كه على(ع) به اين ازدواج 2 راضى شده باشد؟
ج) تندخويى عمر
تندخويى عمر زبانزد عام و خاص بود و در كتابهاى اهلسنت به اين ويژگى اشاره شده است؛ مثلاً هنگامى كه به خلافت رسيد، به نقل از «ابن سعد» در «طبقات» اولين سخنى كه بر روى منبر گفت، اين بود:
أَللّهُمَّ إنّي شَديدٌ [غَليظ] فَلَيَّني وإنّي ضَعيفٌ فَقَوِّني وإنّي بَخيلٌ فَسَخِّني. 3
خدايا! من تندخويم، پس مرا نرم و ملايم قرار ده و من ضعيفم، پس مرا قوى ساز و من بخيلم، پس مرا سخى گردان.
ولى از روايات اهلسنت، به دست مىآيد كه اين حالت، همچنان در او باقى ماند؛ زيرا از تاريخ استفاده مىشود كه به همين دليل، برخى از زنان، همسر وى نمىشدند.
«طبرى» نقل مىكند كه عمر، امكلثوم، دختر ابوبكر را از عايشه خواستگارى كرد، درحالىكه او كوچك بود. عايشه ماجرا را با خواهرش امكلثوم در ميان گذاشت. امكلثوم گفت: «من نيازى به او ندارم!» عايشه گفت: «نسبت به خليفه بىميلى؟» پاسخ داد:
نَعَم، إنّه خَشِنُ العَيْشِ، شَديدٌ عَلَى النِّساءِ. 4
آرى، زيرا او در زندگى سختگير است و نسبت به زنان نيز با خشونت برخورد مىكند.