225
فِي الحَلقِ شَجاً » 1؛ «صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود».
در جاى ديگر مىفرمايد: «
ما زِلتُ مَظلوماً مُنذُ قَبضَ اللهُ رَسولَهُ حَتّى يَومِ النّاسِ هذا » 2؛ «از روزى كه رسول خدا(ص) از دنيا رفته تا به امروز، در حق من ظلم شده است».
على(ع) به درگاه خدا چنين شكوه مىكرد:
اللّهُمَّ اخزِ قُرَيشاً فَانَّها مَنَعَتني حَقّي وَ غَصَبَتني امري. 3
پروردگارا! قريش را رسوا كن كه مرا از حقم محروم ساختند و خلافتم را غصب كردند.
رسول خدا(ص) در دهها حديث، على(ع) را جانشين خود معرفى كرده، به او مىفرمود: «
انتَ خَليفَتي في كُلِّ مؤمِنٍ مِن بَعدي » 4؛ «تو پس از من جانشين من هستى در ميان تمام مؤمنان».
رسول خدا(ص) به على(ع) فرمود: «
أَنتَ وَليُّ كُلِّ مُؤمنٍ بَعدِي » 5؛ «تو بعد از من ولى تمام مؤمنان هستى».
البته اگر كسى «ولى» را به محبت معنا كند، سخت در اشتباه است؛ زيرا محبت به على(ع) به روزگار پس از رسول خدا اختصاص ندارد.
اما غصب خلافت دليل اين نيست كه عمر در اداره كشور اسلامى از شخصيتى همانند على بن ابىطالب(ع) مشورت نخواهد؛ زيرا مشورت خواستن از على(ع)،