160رسول خدا(ص) در مورد خلافت، به على(ع) فرموده بود: «براى بهدست آوردن خلافت وارد كارزار مشو». از اينرو على(ع) هيچگاه براى بهدست آوردن خلافت نجنگيد. امام(ع) با طلحه و زبير و عايشه و معاويه نه براى بهدست آوردن خلافت، بلكه به دليل ياغىگرى و شورش آنها عليه خليفه بر حق مسلمانان وارد جنگ شد. حتى اگر مردم، پس از كشته شدن عثمان، با معاويه يا طلحه يا زبير بيعت مىكردند باز هم على(ع) هرگز به سبب چنين بيعتى با آنها نمىجنگيد.
مىگوييد آنها كه در جنگ «صفين» على(ع) را يارى كردند، اگر در «سقيفه» و روزى كه عمر به حكومت رسيد و زمانى كه شورا تعيين شد، على(ع) را حق مىدانستند يارىاش مىكردند.
پاسخ اين است كه اگر خطرى از سوى دشمنان داخلى و خارجى دين اسلام را تهديد نمىكرد، على(ع) حكومت ابوبكر را تاب نمىآورد و با او به جنگ برمىخاست، اما دست به شمشير نبرد و صبر تلخ را براى همبستگى مسلمانان برگزيد.
همچنين عثمان به على(ع) گفت:
ما ذَنبي ان لَم تُحِبّكَ قُريش وَ قَد قَتَلتَ مِنهُم سَبعينَ رَجُلاً. 1
تقصير من چيست كه قريش تو را دوست ندارند؛ زيرا تو هفتاد نفر از آنها را كشتهاى.
بنابراين، مخالفت قريش و مهاجران با على(ع) نه به سبب حقانيت ابوبكر، بلكه به علت تعصب جاهلى آنها بود كه در حمايت از اقوام مشركشان كه به دست على(ع) در جنگهاى بدر و احد و... كشته شده بودند، با ايشان مخالفت مىكردند.
و همچنين حسادت قريش موجب شد تا از رهبرى شخصيتى همانند على(ع) محروم شوند. آنها پس از بيست و پنج سال دريافتند كه حسادتشان چه زيانى به آنها