136مردم گفته بودند و...، بنابراين استدلال على(ع) به فرمايشات رسول خدا(ص) در مورد ولايت آن حضرت نتيجه نداشت؛ چون مبلغان معاويه انكار مىكردند. اما معاويه نمىتوانست لزوم اطاعت از ابوبكر و عمر را انكار كند؛ چه، خودش مبلّغ آنها بود. از اينرو، على(ع) به چيزى استدلال كرد كه معاويه راهى براى انكار آن نداشت و مردم شام نيز، آن را پذيرفته بودند. اگر در برابر فردى چون معاويه، به كار عدهاى استناد مىشود، به معناى درستى روش آنها نيست، بلكه براى محكوم كردن خود معاويه است.
سخنان شفاف على(ع) در نارضايتى از بحث خلافت، در نهجالبلاغه (خطبه شقشقيه) و در منابع اهل سنت مانند «الامامة و السياسة» 1 و...، بيانگر مشروعيت نداشتن خلفاى سهگانه از نظر ايشان است. 2
مىگوييد: «شيعيان معاويه را لعنت مىكنند اما على[(ع)] در نامههايش او را لعنت نكرده». در اينكه مىگوييد على(ع) معاويه را لعن نمىكرد، حقيقت را كتمان مىكنيد؛ اهل سنت نوشتهاند: على[(ع)] به درگاه خداوند عرض مىكرد:
«اللَّهُمَّ الْعَن كُلَّ مُبغضٍ لَنا...» 3؛ «پروردگارا! تمام كسانى را كه بر ما خشم دارند لعنت نما».
على(ع) چه كسانى را در نماز لعن مىكرد كه علماى شما از آنها نامى نبردهاند و فقط نوشتهاند: «
صَلَّى عَليٌّ عِندَ الْمغربِ فَلمّا رَفَعَ رأسَه مِنَ الرَّكعةِ الثالثةِ قال: اللَّهُمَّ الْعَن فُلانا وَ فُلاناً وَ فُلاناً ». 4
اما بعضى ديگر نام آنها را نقل كردهاند؛ از جمله: على(ع) به درگاه خداوند عرضه ميداشت:
أَللّهم الْعَن معاويةَ اولاً و عَمرواً ثانياً و أبا الْأعورِ السَّلمى ثالثاً و أبا موسى