82
قال العلوي: يا قوم! اشكوتم إلي رسول الله! فانّي رأيت رسول الله في المنام فأمرني ان احمل بشيء اليكم. 1
من وطبرانى وابوالشيخ در حرم رسول خدا(ص) بوديم؛ در حالى كه گرسنگى شديد بر ما عارض شده بود، آن روز را به پايان رسانديم، وقت عشا كنار قبر رسول خدا(ص) آمديم وعرض كرديم: اى رسول خدا! ما گرسنهايم... پس در خانه شخص علويى حاضر شد پس در زد و ما در را به روى او گشوديم. پس با آن علوى دو غلام بودند كه با هر كدام زنبيلى بود كه در آن چيز زيادى بود پس نشستيم و خورديم و گمان كرديم كه باقى غذا را غلام مي برد پس غلام رفت و باقى را نزد ما گذاشت پس چون از غذا فارغ شديم علوى گفت: آيا به رسول خدا شكايت برديد؟ الآن رسول خدا را در عالم رؤيا ديدم، به من فرمود تا مقدارى از غذا نزد شما آورم.
3. ابويعلى موصلى در مسندش از عقبه، از يونس، از سليمان بن اعمش، از ابوسفيان، از جابر نقل كرده كه رسول خدا(ص) فرمود:
ليأتينّ علي الناس زمان يخرج الجيش من جيوشهم فيقال: هل فيكم احد صحب محمداً فتستنصرون به فتنصروا؟ ثم يقال: هل فيكم من صحب محمداً؟ فيقال: لا، فمن صحب اصحابه؟ فيقال: لا. فيقال: من رأي من صحب اصحابه؟ فلو سمعوا به من وراء البحر لأتوه. 2
بر مردم زمانى خواهد آمد كه لشكرى از لشكريان آنان بيرون