58او نيز در جاى ديگر مىگويد:
فهذا الاسناد (في قول الكافر: انبت الربيع البقل) و ان كان الي غير ما هو له، لكن لاتأول فيه؛ لانّه مراده و معتقده، و كذا شفي الطبيب المريض. 1
پس اين اسناد در قول كافر (بهار سبزى را رويانيد) گرچه مجازى است، ولى نسبت به او تأويل ندارد؛ زيرا مراد و اعتقاد او اين است. و نيز اين جمله: (طبيب مريض را شفا داد).
خلاصه مطلب اينكه اگر كافر بگويد: (مريض را طبيب شفا داد)؛ اين اسناد حقيقى است؛ چرا كه او ايمان و اعتقاد به تأثير خداوند متعال ندارد، و لذا اين اسناد نزد او اسناد به چيز يا كسى است كه فعل از اوست. به خلاف آنكه مؤمن چنين جملهاى را بگويد كه اسناد در آن مجاز عقلى است و قرينه آن مؤمن بودن متكلم است؛ زيرا او ايمان دارد كه شفادهنده خداوند متعال است نه طبيب، و اگر هم فعل به او نسبت داده شده به جهت آن است كه او وسيله و سبب مىباشد.
حقيقت استعانت انسان مؤمن از اوليا
با بيانى كه ذكر شد مبحث استغاثه به اوليا و ارواح آنها به خوبى روشن مىشود؛ زيرا مؤمن هرگاه از انبيا و يا اوليا استعانت مىجويد، مؤمن بودن او قرينهاى است بر اينكه مغيث حقيقتى نزد او و نيز قاضىالحاجات خداوند متعال است و اگر به اوليا استغاثه كرده و از آنان