72خوشحالى تمام، درحالىكه بهسوى من مىنگريست و لبخند مبهوتانه مرا مىديد، موافقت خويش را با جان و دل اعلام كرد. در آن هنگام پيامبر اسلام، بر همان منبر قرار گرفت و با خواندن خطبه غرايى، مرا به عقد فرزند خويش در آورد و محمديان و عيسويان را بر اين عقد گواه گرفت و شادباشى گفت و آن مجلسى، با شور و شعف حاضران رو به اتمام مىرفت كه من از خواب بيدار شدم. 1
مليكا فرداى آن روز نمىدانست درباره خوابش به اطرافيان چه بگويد. غم و اندوه سراپاى وجودش را گرفت. نديمههاى وى، وقتى اين حال را ديدند، كوشيدند راز درونىاش را كشف كنند. ولى مليكا، در برابر پرسشهاى ايشان، سكوت مىكرد. وى به تدريج از خواب و خوراك افتاد و پس از مدتى بيمار شد. آرى او بيمار شده بود. بيمار عشق جاودانه به حجت باهرۀ الهى كه در آن زمان در خانه امام هادى(ع) و در نقطه دور دست، يعنى سامرا به سر مىبرد. خبر بيمارى مليكا، افكار قيصر را بسيار پريشان كرد. وى