42با ديدن اميرمؤمنان عليه السلام عدهاى از اصحاب گرد او جمع شده، درحالىكه نالههاى مرد عرب را مىشنيدند. در اين هنگام اميرمؤمنان عليه السلام رو به اصحاب كرد و فرمود: «خداوند كريمتر از آن است كه ميهمان خويش را رد كند».
شب دوم، همان مرد عرب را ديدند كه دوباره در كنار كعبه التماس مىكند و مىگويد:
اى خداوند صاحب عزت كه هيچ عزتى بالاتر از آن نيست، مرا نيز عزت و سربلندى بده كه بالاتر از آن نباشد. خدايا من به تو رو كرده و متوسل به محمد و آل محمد (ص) هستم تا به من عطا كنى، به نحوى كه به كسى تاكنون چنين عطايى نكرده باشى و از من هرچه سوء و بدى است دور بگردانى.
در اين هنگام حضرت على عليه السلام فرمود:
به خدا قسم، اين لحن دعا به لفظ سريانى است كه حبيبم رسولخدا (ص) مرا از آن آگاه كرده است. اين مرد در واقع با اين لفظ خواهان بهشتى ابدى بوده و خواستار دور بودن آتش جهنم است و به خدا قسم هر دو خواسته او پذيرفته شد.
آرى چون نظر اميرمؤمنان عليه السلام به اين واقعه جلب شد، در شب سوم نيز در همان مكان حاضر شد و همان مرد عرب را ديد كه مانند دو شب گذشته، مشغول راز و نياز و مناجات با محبوب كريم است. او مىگفت: «اى خدايى كه در همه جا هستى و هيچ جا از تو خالى نيست، من به چهار هزار درهم نياز دارم». او همينطور دعا مىكرد كه حضرت على عليه السلام جلو رفت و فرمود: