87را به آن موارد راهنمايى كند، مردم به حقيقت آشكارى پىخواهند برد كه پيشتر آن را نمىدانستند و به استخراج آن از خود قرآن آگاه نبودند. 1
آنچه بيان شد، نمونه رواياتى بود كه ادعا شده بود بر وقوع تحريف در قرآن دلالت دارد. احاديث ديگرى نيز در اينباره وجود دارد. اما هيچيك از آنها [بحث را] به نتيجه دلخواه نمىرساند. اكنون اگر سند و دلالت اين روايات تمام باشد، آيا براى اثبات تحريف مىتوان به آنها استناد كرد؟
در واقع پاسخ اين مطلب بر همان قاعدهاى استوار است كه در مباحث گذشته درباره آن بحث كرديم، كه حجيت هر روايتى، از حيث حدوث و بقا متكى به قرآن است؛ زيرا همين قرآن است كه با تبيين و
تفسير خود، موجب حجيت سنت مىشود؛ بدين معنا كه اعتبار روايت بر محور تأييد قرآن است. پس اگر در قرآن، گواهى بر آن باشد، معتبر است. وگرنه آن روايت معتبر نخواهد بود.
بنا بر اين قاعده، به دليل وجود آياتى كه بر واقع نشدن تحريف در قرآن دلالت دارد، پس روايات بيانگر تحريف در قرآن، معتبر نيست. بلكه روايات تحريف، با سنت قطعى نيز مخالفت دارد؛ زيرا چگونه ممكن است خاندانى كه خود بيانكننده وحى، وارث كتاب و به مقتضاى حديث ثقلين، همسنگ قرآناند، برخلاف هدفى باشند كه قرآن براى آن نازل شده است و با آموزههاى قرآن به صراحت مخالفت ورزند؟
براساس همين بيان كه روايات متواتر بر آن دلالت دارد، اكنون به بيان كلام نهايى در اين بخش مى پردازيم و آن عبارت است از: «ضرورت