88عرضه روايات بر كتاب و سنت و دورافكندن رواياتى كه با قرآن مخالفاند». برخى از محدثانى كه همتشان را صرف افزايش تعداد اين روايات كردهاند، بىآنكه صحت و سقم آن را بررسى كنند، بر اثر غفلت از همين نكته مذكور، بر اينگونه روايات كه ظاهرشان بيانگر وقوع تحريف است، اعتماد كردهاند و در نتيجه، آن [گونه] روايات نزد آنان بر قرآن حاكم شده است؛ در صورتى كه اينگونه احاديث با رواياتى كه از امامان اهلبيت( عليهم السلام ) درباره حاكمبودن قرآن وارد شده است، مخالفت دارد.
«علامه طباطبايى» در تفسير خود مىگويد:
و اما اينكه گفتيم روايات تحريف، به فرض صحت سندهايشان، مخالف كتاباند، مقصود صِرف مخالفت آنها با ظاهر اين سخن خداى متعال نيست كه مىفرمايد: إِنّٰا نَحْنُ
نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ؛ «ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم و بهيقين نگاهدار آنيم» (حجر: 9)، و فرمود: لاٰ يَأْتِيهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ ؛ «آن كتابى شكستناپذير است كه هيچگونه باطلى از پيشرو و از پشتسر در آن راه ندارد» (فصلت: 42)، تا گفته شود اين مخالفت ظنى است؛ زيرا ظهور الفاظ از ادله ظنى است. بلكه منظور مخالفت روايات تحريف با دلالت قطعى از مجموع قرآنِ موجود است. همانگونه كه در دليل نخست براى نفى تحريف بيان كرديم، چگونه با دلالت قطعى قرآن مخالفت نداشته باشند، با اينكه قرآن موجود در نظم و ترتيب شگفتانگيز و اعجازآورش، اجزاى شبيه به هم دارد و در رفع اختلافات خيالى ميان آيات و اجزايش كافى