82گريختند و از خيبر بيرون رفتند، و اين كارى بود كه خداوند متعال، براى پيامبر خود انجام داد. 1
واقدى، حكايتى را از ابوشيم مزنى، يكى از همراهان عيينة بنحصن كه پس از آن مسلمان شدو اسلامى نيكو داشت، نقل مىكند. 2
چون همراه عيينه به حيفاء و پيش اهل خود برگشتيم، متوجه شديم كه آنها در كمال آرامش و سكون هستند و مسئله ناراحتكنندهاى برايشان پيش نيامده است. ازاينرو همراه عيينه برگشتيم.
آخر شب، همين كه نزديك خيبر رسيديم، در جايىكه حطام ناميده مىشد، فرود آمديم و وحشتزده بوديم. عيينه گفت: «مژده بدهيد. امشب در خواب ديدم كه كوه ذوالرّقيبه را به من دادند. چنين تعبير مىكنم كه محمد به اسارت ما در خواهد آمد».
ابوشيم مىگويد: «همين كه به خيبر رسيديم، عيينه پيشاپيش رفت و فهميد كه پيامبر(ص)، خيبر را گشوده و خداوند، هرچه را كه در آن است، به غنيمت او در آورده. عيينه به پيامبر(ص) گفت: «بايد از آنچه از همپيمانهاى ما به غنيمت گرفتهاى، چيزى هم به من بدهى؛ زيرا من از جنگ با تو منصرف شدم و هم پيمانهاى خود را خوار و زبون كردم و مردم را هم براى جنگ با تو جمع نكردم و با چهار هزار جنگجو از پيش تو رفتم».
پيامبر(ص) فرمود: «دروغ مىگويى. بلكه صداى سروشى كه شنيدى موجب گرديد تا تو را بهسوى اهل خودت برگرداند».
عيينه گفت: «باشد؛ ولى تو اكنون به من پاداشى بده».
پيامبر(ص) فرمود: «كوه ذوالرّقيبه از آنِ تو باشد».