36«قاضى عضدالدين ايجى» درباره دليل مطرح كردن اين بحث در علم كلام مىنويسد: «امامت نزد ما از فروع است. علت اينكه آن را در علم كلام بيان مىكنيم، براى پيروى از كسانى است كه پيش از ما چنين كردند». 1
در اين ميان، برخى از اهل سنت، امامت را يكى از اصول دين دانسته اند؛ چنانكه قاضى بيضاوى به اصل بودن آن معتقد مىشود و مىنويسد:
كسى كه در مسائل فقهى و فروعى به خطا برود، كافر و اهل بدعت محسوب نمىشود. برخلاف امامت كه از اصول دين به حساب مىآيد و مخالفت با آن فتنه و بدعت است. امامت از بزرگترين مسائل اصول دين است كه مخالفت با آن موجب كفر و بدعت در دين مى شود. 2
علت اينكه اهل سنت، امامت را مسئلهاى فقهى مىدانند، اين است كه به نظر آنها بر خداوند لازم نيست درباره رهبرى امت پس از رحلت پيامبر(ص) حكم و دستورى بدهد و چنين دستورى هم نداده است. حال كه چنين است، اين وظيفه مردم است كه رهبر خود را برگزينند. بنابراين، تعيين امام در حوزه افعال مكلفان قرار مىگيرد و مسئله فقهى شمرده مى شود. 3 معناى اين سخن آن است كه يكى از افعال بندگان، تعيين امام است 4؛ همچنانكه يكى از افعال آنها خوردن، آشاميدن، نماز خواندن و... است.