95كسانى هستند كه تركمن آنها را كشته و انداخته و رفته، بعد ورثهشان آمدهاند دفنشان كردهاند.
در اين راه يعنى از دستگرد به عباس آباد، جايى رسيديم به آب بارش كه در سنگابى در پاى كوه جمع شده بود، و بسيار زلال و گوارا بود. بيارىهاى الاغدار هم همراه، بسيار بودند. همه پياده شديم و از اين آب خورديم، و غليانهاى متعدد چاق كرده كشيديم و سوار شديم. اول ظهر هم به جهت نماز پياده شديم، و باز هم غليانى چاق كرده، كشيديم و سوار شديم.
دستگرد
خلاصه عصر بلندى به دستگرد رسيديم. در كاروانسرايى بيرون قلعه منزل كرديم. آن كاروانسرا متعلق بود به عباسعلى نامى. يا مِلكى او بود يا در اجاره او بود. در اطاقى منزل كرديم، بد نبود. پاكيزه و گرم بود. خود عباسعلى هم بد آدمى نبود. هرچه مىخواستيم خودش داشت، دفعتاً حاضر مىكرد. نعمت در آنجا خيلى فراوان است. شير بسيار مىآورد؛ يا با نان مىخورديم يا با چاى. هندوانه فراوان خوبى هم داشت. شش من يك قران مىداد. هندوانه كاملى در آنجا خورديم.
آن روزى كه وارد شديم پنجشنبه بود. به او گفتيم دلاكى خبر كن كه سحر برويم به حمام، چرا كه از جندق تا آنجا ديگر حمام نرفته بوديم و در نهايت كثافت و چركى بوديم. دلاكى خبر كرد رمضان نام، آمد شب همان منزل ما خوابيد. سه ساعت به صبح مانده او را و دلاّك را با خود برداشته رفتيم به حمام خلوت بود، اما سرد بود، آبش هم خيلى پايين بود. به هر طور بود سر و چركى كرديم و قريب به طلوع فجر را بيرون آمديم. نماز شب را در همان حمام كرديم.
روز جمعه [ 22 رجب] را به جهت اصلاح امور و شستن رختها در آنجا مانديم. عصر چند نفر از اهل دستگرد ديدن آمدند و خواهش كردند كه شب را بروم مسجد. نزديك غروب رفتيم منزل حاجى فرجالله كه رييس و بزرگ آن آبادى است. آدم خوبى است، ظاهر الصلاح است. اگر چه در لباس ديوان است، اما مواظب مسجد و