91نكنيم. مطمئن كه شديم گفتند شما جلو بيفتيد، اندكى در جلو آنها بوديم، همه جا رفتيم تا اوّل طلوع فجر رسيديم به جايى كه خوابگاه گوسفندان بود. گوسفند زيادى در آنجا بودند. سگهاى مهيب عجيب بدصدايى داشتند. شبانها متعدد بودند. آتش زيادى افروخته بودند و دور آن جمع بودند. هوا هم خيلى سرد بود. دفعتاً پياده شديم و رفتيم نزد شبانها و از آتش آنها گرم شديم، و تجديد وضو نموده، نماز به جماعت كرديم. بعد سوار شده رفتيم تا سر آفتاب در توى بته و چوب طاق زياد از اندازه داشتيم [كذا] مىرفتيم چوب طاق ديده مىشد، مثل تنه يك درخت توت عظيم، و از طرف راست و چپ راه بسيار بود، و هر چند قدم مىرسيديم به گلّه و سگ و شبان. در همه اين بيابان جز جا پاى گوسفند و شتر جا پاى ديگر ديده نمىشد مگر نادرى.
آفتاب كه طلوع كرد، باز ساربانها شترها را نگاه داشتند و متفرق كردند در بيابان به جهت چريدن، كربلايى محمد نشانى راه را به تفصيل به طور واضح و مفهوم به ما داد و كاه و جوى كه با او بود از ما، به ما رد كرد كه مبادا به آنها محتاج شويم و او دير برسد و با شترها ماند. ما همه جا آمديم. سه نفرى بدون بلدى، تا رسيديم به زمينى كه دق بود، مثل كف دست صاف بود و مطلقاً [40] بته و گياهى در آن ديده نمىشد، و از شدّت سختى، جاده و جاى پاى آدم و حيوان مطلقاً ديده نمىشد، و آب بارش هرچه آمده بود، مثل دريا در آنجا ايستاده بود مگر وسط آن كه تازه خشك شده بود و بعضى جاهايش يخ كرده بود.
اصل منزل از جميل تا بيارجمند نه فرسخ است، و از رزّه تا جميل سه فرسخ. و اين راه دق به قدر يك فرسخ تخميناً بود، و خيلى راه غريبى بود. اين طرف و آن طرفش پر از هيزم و بته بوده، و اين يك فرسخ يك سگ در آن يافت نمىشد. و جاده و جاپايى هم مطلقاً در آن نبود. ما در اين راه كه افتاديم وحشت زيادى پيدا كرديم. به نشانى كه كربلايى محمد داده بود رو تپه و كوهى رفتيم و رفتيم تا از اين زمين الحمدلله از بركت حضرت رضا - عليهالسّلام - با سلامتى و بدون گم كردن و منحرف شدن از راه بيرون رفتيم. سر آب بارش كه جمع بود آنجا و بسته بود، پياده