87شتر خالى داشت؛ مىخواست برود دستگرد گندم بخرد. سه هزار به او بنا شد بدهيم از جهت وجه كرايه، و حال آنكه ديگران از يك تومان كمتر نمىگرفتند. با چند نفر گفتگو كرديم. گفتند: ما يك مال همراهتان برمىداريم مىآوريم و برمىگرديم، يك تومان مىگيريم. خلاصه كربلايى محمد سه هزار، بنه را بار كرد. قدرى راه با او بوديم. بعد پيش افتاديم. او شترهايش را بازداشت كه بچرند. اين راه بته و هيزم بسيار داشت. رودخانههاى بىآب و درختهاى گز بسيار ديده مىشد. از پيش چون بارش آمده بود، و بتهها و چوبهاى گز رطوبتى پيدا كرده بود، حيوانات خوب مىخوردند، ولى آن روز هوا بد نبود، نه سرما بود و نه بارندگى.
رزّه و راه كوير
همه جا به سلامتى رفتيم تا اول ظهر پياده شده، نماز ظهر و عصر را به جا آورديم و رفتيم تا عصر بلندى رسيديم به رزّه و همهجا از طرف يمين و يسار راه يوشن و بته و چوب طاق بىنهايت بود، بلكه هرچه پيش مىروى، زيادتر مىشود. پس از رزّه تا جميل خيلى زيادتر است تا چشم كار مىكند، بيابانها [32] و كوهها مالامال بته و هيزم است، و همچنين از جميل به بعد، هست تا نزديك بيار، كم مىشود، و از آن طرف» بيار هم هست، اما كمتر از اين طرف. گوسفند زياد در اين بيابانها مىچرند. از جاهاى دور گوسفند به اينجاها مىآورند و جايگاه براى آنها درست مىكنند. چندين ماه شبانها گوسفندها را اينجا نگاه مىدارند و مىچرانند. كسى گفت فعلاً متجاوز از دوازده هزار گوسفند اينجاها موجود است كه مىچرند. به فاصله كمى جاها و خوابگاههاى آنها را در راست و چپ راه مىديديم.
خلاصه وارد رزّه شديم. ديديم آبادى مختصر است، جمعيّت ندارد، و دو سه خانوار در او بيش نبودند، اما چند قطعه باغ و چند رشته آب مختصرى به نظر آمد. خواستند در خانههاشان ما را منزل بدهند. ديديم از بس كثيف است نمىتوان منزل كرد. علاوه گوسفند و بز زياد در آنجا و اطراف آنجا مرده بودند و بعضى مشرف به موت بودند كه از وحشت آنها و بوى آنها نمىشد آنجا منزل كنى. گفتند به قدر