81بوديم و هلاك شده بوديم. راه بدى است. آدم عاقل به اختيار پا در اين راه نمىگذارد و من وصيت [20] مىكنم به كسان و رفقاى خود كه هرگز از اين راه پر خوف و خطر نيايند.
در جايى از اين كوير گويا اواسطش كاشى شكسته بسيار ديده شد. گفتند سنوات قبل، حضرات نائينى، بار كاشى داشتهاند. از اينجا مىگذاشته، بلوچ بر سر آنها ريخته و تمام كاشىهاى آنها را روى هم ريخته و شكسته و شترها را برده، وقت آمدن طرف دست راست نشان دادند. جايى را گفتند در اينجا بوده و حالا هم اگر كسى برود آنجا بسا كاشى درست پيدا كند و آن تكههائى كه در ميان راه افتاده بود، بعضى را نشان دادند. ملاحظه كردم كه هيچ دخلى به كاشىهايى كه حالا در نائين مىسازند ندارد. بسيار خوشگل و خوش نقش و خوش لعاب بود. با چينى چندان فرقى نداشت بلكه از اين چينىهاى وسط بهتر بود، و همين طور خوردههايش در راه ديده مىشد تا آخر كوير كه زمين دق است. بعضى گفتند تاريخ اين كاشىها در روى بعضى از آنها ديده شده از سيصد يا پانصد سال قبل است.
بعضى از جاهاى اين كوير، يعنى رو به آخرش، زمين دق است كه مثل كف دست سفيد و صاف و متساوى است. از همه جاهاى اين كوير بهتر است. تمام روز دويم را على الاتصال آمديم تا بعد از غروب رسيديم به پاى گردنه اين كوير. يك فرسخ و نيم ديگر از اين كوير باقى مانده بود. اهل جندق مىگفتند، اين كوير سابقاً دريا بوده و اين بعضى از درياچه ساوه است كه در زمان ولادت حضرت رسالت پناه - صلى الله عليه و اله - خشك شده و آبش فرو رفته. و مىگفتند جندق لنگرگاه اين دريا بوده.
على اى حال، بعد از آنكه پاى اين گردنه رسيديم، آن كربلايى حسين محصّل وافورى بود. پياده شد به جهت كشيدن وافور و خوردن چاى. ما هم زياد خسته بوديم، از خدا خواستيم پياده شديم و بارها را فرو گرفته، مشغول نماز و چاى خوردن شديم. تا منزل كه حسينان باشد، دو فرسخ ماند بود. بعد از چاى و نماز، بعضى گفتند اگر حال برويم چون گردنه است و از كوير هم باقى مانده، دير به منزل مىرسيم و كاه و جو گيرمان نمىآيد. بهتر اين است كه خردهاى استراحت كنيم و بعد برخاسته برويم كه براى نماز