76
زلومند
قدرى به صبح [دوشنبه بيست و هفتم] مانده از آنجا كوچ كرديم و نماز صبح را در را ه خوانديم. براى ناهار آمديم به زلومند. 1 شب را در چوپانان، آب كم آورديم. پيش از ظهر رسيديم [10] به زلومند. آنجا هم سرسائى نداشت .آب هم نبود مگر در نيم فرسخى، چشمه آبى بود در روى كوه، نيم فرسخ بود بلكه زيادتر تا آن مكانى كه پياده شديم. مالها را آقا ميرزا عبدالكريم يودهاى سوار شد با يك نفر ديگر و مشكها را با خود برده آب كرد از آنجا، و بعد از مدتى مراجعت كرد. گفتند اين چشمه زلوى بسيارى دارد، آب كه آوردند. ماستينهاى با خود داشتيم با آب و روغن گرم كرده، ناهارى خورديم و نماز ظهر و عصر را به جماعت كرده، سوار شديم، و قرآن را در سر مال خوانديم.
اول غروب در بيابانى پايين آمديم كه در آنجا هم از چوب طاق و گز بسيار بود. نماز مغرب و عشا را به جماعت كرده، صرف چاى نموده، و پلو عدس بسيار خوبى نيز ميرزا طبخ نمود. صرف شد و ساعت سه سوار شديم. شب فى الجمله سرد بود. آمديم به چاه پنج و چاه سه. آنجا پياده نشديم، نماز شب را سر مال كرديم. 2
گزستان
نزديك صبح [چهارشنبه بيست و هشتم] رسيديم به گزستان. جاى بسيار سردى بود. صبح قدرى شلغم پخته تعارف آوردند. بسيار مناسب بود. در آنجا بوديم تا بعد از ظهر نماز ظهر و عصر را كرديم و سوار شديم.
جندق
چند نفر از جندق به آنجا استقبال آمدند. يك فرسخ و نيم راه بود تا جندق. عصر بلندى به آسياى نيم فرسخى جندق رسيديم. جناب مستطاب آقاى آقا سيدهاشم و