238كرديم. هفت تومانش را از بابت نفع پول برداشت، و صد تومان به ما داد و برات صد و هفت تومان گرفت به جهت اصفهان. ما هم همين صد تومان را به جاسم داديم و كسر آن را به خواهش پاى او گذاشتيم. ناچار آن هم قبول كرد، و الحمدلله از بركات و مراحم حضرت امير - عليهالسّلام - رفع شرّش از ما شد. پنجاه تومان به ما متجاوز، تعدّى كرده بود. اين هفت تومان را به هر طورى بود پاى او گذاشتيم. خدا كند كه از بركت آن بزرگوار - عليهالسّلام و الصلات - برات نكول نشود كه افتضاحش زياد خواهد بود. نعوذ بالله من الذنوب التى تهتك العصم.
عصر امروز رفتيم سر آبى كه رومى [عثمانىها] تازه بيرون دروازه نجف، همان جايى كه سابقاً دريا بود در آورده، دريا به كلى خشك افتاده و در آن باغات انداختهاند و زراعت مىكنند. اول كه بيرون رفتيم، رسيديم به نهرى كه وكيلالملك كرمانى در آورده، و حال از آب افتاده، ولى ته آن قدرى آب متعفن داشت. پهلوى اين نهر قهوهخانهاى است و بيرون آن آب چشمهاى است كه جارى است. بسيار آب سردى بود؛ اما فىالجمله تلخى داشت. برهنه شدم. رفتم توى آن غسل زيارت كردم.
بعد چند قدمى رفتيم. رسيديم به نهر عثمانى، عجب نهر خوب پر فايدهاى است. درختهاى بيد در دو طرفش بود و قهوهخانهاى بود. قليانى خواستيم، كنار آن نهر كشيديم و برگشتيم به شهر. ميرزا رضا حالت خوشى نداشت. رفت منزل، و بنده مشرف شدم به حرم محترم. روز، باد سخت بسيار گرمى مىآمد كه بسيار [282] بسيار آدم متأذّى مىشد. از وقتى كه آمدهايم به اينجا دو ساعت از شب گذشته كه مىشود، باد بسيار گرمى مىآيد. تا نزديك به صبح كه هوا خوب مىشود و تا قريب به دو به ظهر مانده، خوب است.
روز دوشنبه نوزدهم [ربيعالاول] در نجف، مشرف بوديم. صبح على المرسوم غسل كرده به زيارت مشرف شديم. عصر خيال داريم كه اگر خدا بخواهد برويم به مسجد كوفه، امشب آنجا باشيم، ان شاء الله تعالى
مسجد كوفه
روز سهشنبه [بيستم ربيع الاول] در مسجد كوفه مشرف بوديم. عصر دوشنبه، تخميناً يك ساعت به غروب مانده با ميرزا رضا به اتفاق رفتيم درب دروازه نجف. دو