216چاهِ منجلاب، رجن و كثافت زياد بيرون آوردند. بعد آبى كه از آن بيرون مىآوردند پر بد نبود. حسنش اين بود كه شيرين بود، بلكه گوارا بود، مثل آب جبل. اين چند منزل از پيش از ظهر باد شديدى مىگيرد تا عصر كه تخفيف مىيابد، و ماسه زياد مىريزد در چادرها، و آبى و غذايى ميسر نمىشود كه خالى از ماسه نباشد. مىگويند ماسه اينجا و چند منزل بعد براى زرگرى خوب است. مىخواهيم قدرى با خود برداريم. ديشب هوا بسيار بسيار خوب و خنك بود، اما روز هوا خيلى گرم بود. حالا عصرى هوا خوب شده. نوعاً هواى اين سمتها آن گرمى كه بايد بشود نشده. خدا به حجاج خيلى ترحم و مرحمت فرموده. پلوى ديشب را از آب منزل بقعه طبخ كرديم، فىالجمله تلخ شده بود، به اشكال خورده مىشد. امشب هم به همين درد مبتلا هستيم. هنوز عكام نرفته آب از اينجا بياورد، يعنى فرصتش نمىدهند.
روز جمعه يازدهم [صفر] نيز در شعبه بوديم. مذكور شد كه امير حاجى در جبل عقب مانده و اينجا لنگ كردند تا او برسد. ديشب وارد شد و انشاالله امشب ساعت پنج بناى حركت را دارند. ديشب نصف شب، عكامها رفتند آب شيرين از اينجا آوردند. روز هم يك دو مشكى دست و پا كرديم. آب بسيار خوبى دارد. اما به اشكال بدست مىآيد. ديشب هم شب خنكى بود، امروز هم بالنسبه بد نبود، باد هم امروز سبك بود.
آش رشته امروز هوس كرديم. ميرزا رضا پخت. بسيار خوب شده بود. خدا او را حفظ كند كه در اين سفر منتهاى زحمت را كشيد. عمّاً قريب كه حسرت اين راهها را بخوريم با آنكه آبادى نداشت، خيلى بر ما الحمدلله بهتر از شهرستان گذشت. نوعاً دل كنده شدهام از دنيا. و هر جا حواسم به كار خود جمع باشد، و لو مأكول و مشروبى مطبوع نباشد و پشت كوهى و بيابانى باشد، خوش دارم. خدا عاقبت امر را به خير كند و آمرزيده و رستگار ببرد و حشر ما را با اولياى عظام خود قرار دهد.
روز شنبه دوازدهم [صفر]، بعد از نماز صبح بىفاصله كوچ كرديم. تخميناً ده يازده فرسخ آمديم. چهار خوردهاى كم رسيديم [244] به منزل. راه تمامش ماسه سرخ رنگ نرمى بود. مىگويند اين ماسهاى است كه به كار زرگرها مىخورد، راه پستى و بلندى و دره و تل ماسه زياد داشت. شترها به عسرت مىآمدند. شتر ما چندين مرتبه خوابيد. آخر ناچار شديم نزديك منزل قريب نيم فرسخى پياده آمديم.