215بعضى سرخ و بعضى زرد، و بعضى سفيد، و هكذا چندتاش را ما به جهت نمونه با خود برداشتيم. خيلى هم فراوان بود. هرچند كه ملاحظه كردم كوهى در اطراف اين راه نديدم، مگر جزئى كوهى كه در توى راه ديده مىشد كه يا مساوى با زمين بود يا فى الجمله برآمدگى داشت.
نزديك منزل طرف دست راست وقت آمدن، چند آبادى به قدر نيم فرسخ دور از جاده ديده شد، مشتمل بر نخلهاى خرما. گفتند از اينجاها براى منزل خيار و بادنجان و هيزم و غيرذلك مىآورند؛ ولى ما كه چيزى نديديم بياورند. منزل آبادى ندارد جز آنكه چند چاه آب دارد كه مىگويند فىالجمله تلخ است، و مثل منزل پيش هر چاهى تعلق به حملهدارى دارد. چاه عبود نزديك به آن جايى است كه ما چادر زدهايم. از توى سنگ بيرون آوردهاند كه بَشنه چاه از خود زمين سنگ است، و گفتند سه چهار زرع طناب مىخورد. چادر ما در پاى كوه كوچكى روى ماسه زده شده است. اين قدر توى اين بيابان پشكل شتر و گوسفند هست كه تمام حاجىها از اينها مصرف كردند، و ابداً تفاوتى در آنها ظاهر نشده، چون نزديكى به اينجا بته و هيزمى نيست، خداى مهربان از اين جنس سوخت براى مردم آماده كرده، در اين سفر قدرتها و رحمتها از خداى متعال به خصوص نسبت به خود مشاهده كردم كه نمىتوان گفت و نوشت، جلّ ثناء وجهه لامعبود سواه.
شعبه
روز پنجشنبه دهم [صفر] بعد از نماز صبح از بقعه كوچ كرديم [242] براى شعبه. از قرار مذكور هشت فرسخ راه است. اول ظهر رسيديم. مىگويند اين شترها بىكلام، ساعتى يك فرسخ راه مىآيند. راه بعضى جاهاش سنگلاخ و كوه متساوى با زمين بود، و خيلى جاهاش ماسه بود، چند جا دره و پستى و بلندى فىالجمله هم داشت، منزل بيابانى است كه آبادى ابداً ندارد. زمينش ماسه و چندين چاه آب دارد كه مثل منزلهاى پيش هر چند چاهى، متعلق به حملهدارى است. اما چاهاش پر از ماسه و رجن و پشكل است.
حين ورود عكامهاى هر حملهدارى، چاههاى متعلق به خود را پاك كردند؛ مثل