214به اين معنى كه اغلب جاها از روى سنگ و كوه مىآمديم؛ اما كوهى كه با سطح زمين موافق بود، مگر بعضى جاها كه فىالجمله از روى زمين برآمدگى داشت. بعضى جاها هم ماسه بود. اول ظهر رسيديم به خاسره. خاسره بيابانى است در دامنه كوه. چند چاه آب شيرين دارد. هر چاهى متعلق به حملهدارى است، مثل آنكه چاهى متعلق به عبود جدى است كه از همه حملهدارها معروفتر و معتبرتر است، و ما در حقيقت در حمل او هستيم؛ چرا كه جاسم و فنيخ از بستگان او هستند، و يكى متعلق است به خلف و يكى به غانم، و يكى به مجيد و هكذا. به ورود عكام ما حاجى حسين على رفت پى آب. يك مشك آب شيرين از چاه عبود آورد؛ اما آلوده به پِهن بود، و براى ريختن خوب بود. يك مشك آب خوب از جبل داشتيم. اين را براى ريختن گذاشتيم. ديگر خاسره آبادى ندارد. ما چادر در نزديك به كوه كوتاه كوچكى كه در طرف چپ واقع است رو به قبله كه بنشينى، زدهايم.
امروز خيلى هوا گرم بود. تا از جبل بيرون آمديم احساس شد كه هوا تفاوت كرد و هرچه بيشتر مىآييم گرمتر مىشود. با آنكه دو سه [240] منزل اين طرف جبل و دو سه منزل آن طرف جبل را مىگويند از نجد است. امروز نان گيرمان نيامد. به قدرى نخودچى و خرما اكتفا كرديم. ديروز عكام تنبلى كرد. گفت اينجا هيزم پيدا نمىشود كه نان بپزم.
بعد از ظهر حاجى غلامرضاى مازندرانى آمد به ديدن. گفت چند روز بود تب مىكردم. به رفقاى خودم وصيت كردم كه اگر من مردم، فلانى نماز مرا كند، و توجه از غسل و كفن و دفن من نمايد. آدم بدى نيست. محبت زيادى پيدا كرده.
بقعه [بقعاء]
روز چهارشنبه نهم [صفر] بعد از نماز صبح كوچ كرديم براى بقعه. ظاهراً چهار پنج فرسخ راه بود؛ ولى بعضى گفتند: هفت فرسخ بود، يك ساعت به ظهر مانده رسيديم با آنكه چندان تند نيامديم. راه، بعضى جاها ماسه بود. بعضى جاها مثل راه پيش از آن كوه و سنگ متساوى با زمين بود. به علاوه ريگها[يى] در اين راه نزديك به منزل ديده شد كه به قدرت الهى مدور بود. مثل گلوله تفنگ در نهايت گردى بدون يك ذره كجى و واجى و رنگارنگ بود، مثل آنكه بعضى سياه بود، و