211در آن هست. غالب نعمتها هست. اهلش بدرفتار با حاجىها نيستند. از قرار مذكور، سپرده امير است كه با حاجى بدسلوكى نكنند. متعرض كسى نباشند. امير و تمام آنها از قرار مذكور حنبلى مذهباند و بر مكه و مدينه تا نجف از قرار مذكور متعلق به امير است. رفتيم به تماشاى مهمانخانه و مطبخ امير، هنگامه غريبى بود از جمعيت و كثرت اعراب. متصل صد نفر دويست نفر سيصد نفر، زيادتر، كمتر از دو به غروب مانده تا غروب مىآيند و طبيخ عربى در لنگرىها كرده، نزد آنها مىگذارند و مىخورند، و بعضى با خود هم مىبرند. طبخشان برنج و ماش و گوشت شتر يا گوسفند بود، و موكلين نهايت مهربانى را با مردم مىكنند و هركس هر جا برود، متعرض او نيستند. به ما هم چند دفعه اصرار كردند كه چيز بخوريم، ما نخورديم. ابداً حاجب و مانعى در كار نبود. گفتند تمام سال صبح و عصراينجور است، الا آنكه اين اوقات حاج، جمعيت مردم زيادتر است و مذكور شد كه اين خرج مطبخ او از زكاتى است كه در سال از اعراب مىگيرد، و در سال كُلىّها از مردم مىگيرد و جزئيش را خرج مىكند.
رفتيم به تماشاى يكى از باغهاى امير. از چاهش سه شتر داشت آب مىكشيد و در باغ، نخل و انجير زيادى بود. درخت انار و هلوى سفيد هم بود. هنوز نرسيده بود.
روز جمعه چهارم [صفر] در جبل بوديم. هوا ديشب و امروز نيز خوب بود. پيش از ظهر بعد از صرف ناهار و خواب قيلوله، رفتيم در يكى از متعلقات قلعه جبل كه فاصله آن تا جبل تخميناً صد قدمى بود به جهت غسل جمعه، تا چادرها هم مسافت چندانى نداشت. رفتيم به باغ محقرى كه چند تا درخت خرما داشت و بس، و گودال آبى داشت كه از چاه در آن آب مىآمد. صاحب باغ از هر نفرى قرشهاى گرفت كه گويا سه شاهى ما باشد و ما غسل كرديم. و فىالجمله شست و شويى كرديم و برگشتيم و با ما بودند دو نفر از اهل سبزوار و سيدى از اهل نهاوند. امروز شخصى از اهل سبزوار وفات يافت. نزديك به قلعه جبل چند فقره آبادى است كه مشتمل بر بستانها و خانههاست.
روز شنبه پنجم [صفر] [236] در جبل بوديم. ديشب هوا خيلى خنك و خوب بود. امروز هوا بالنسبه خيلى گرم بود؛ اما هر وقت نسيم مىآمد، خوب مىشد. فردا