203
5
از مدينه تا عتبات
حركت از مدينه به سوى جبل
روز پنجشنبه نونزدهم [محرم]، صبح مشرف شديم خدمت ائمه بقيع - عليهمالسلام - و سر قبر شيخ مرحوم - اعلى الله مقامه - و تجديد وداعى كرديم و بعد آمديم منزل جمّال جبلى، شتر آورد، بار كرديم. تخميناً سه چهار ساعت از روز برآمده بود، آمديم بيرون شهر مدينه چادر زديم، و ناهار خورديم. بعد نماز ظهر و عصر را كرديم. بعد گفتند امير گفته، مردم از اينجا كوچ كنند بروند دورتر. مردم همه دست به بار شدند. ما هم بار كرديم. كجاوه حقير در شهر بود، هنوز نياورده بودند. معطل شتر خوب بودند كه بار كنند. قدرى تأمل كرديم. عكامها آوردند. من و حاجى محمد سوار شديم، آمديم. تخميناً يك فرسخ و نيم راه آمديم سر قنات آبى كه مىرود به احُد، و آنجا رو مىآيد [بار] انداختيم. اين قدر راه كه آمديم سنگلاخش زياد بود. نوعاً نزديك مدينه، كوه و سنگلاخ زياد است. اينجا هم كه منزل داريم خيلى قريب به كوه هستيم. در حقيقت در دامنه كوه واقعيم. اسم عكام حقير محمد جعفر است. ميرزا رضا چشمش خراب است، خيلى مايه اضطراب و تشويش شده. خدا به حق ائمه هدى - عليهمالسّلام - كه به او و به من هر دو رحم كند.
روز جمعه بيستم[محرم] بعد از نماز صبح بار كرديم. تخميناً پنج شش فرسخ آمديم. بعضى گفتند ده فرسخ راه آمديم. پنج به غروب مانده پايين آمديم در بيابان بىآبى، آب با خود آورده بوديم. راه همهاش كوه و سنگلاخ بود. منزل هم پاى كوه است و در ميان سنگلاخ. درخت خار مغيلان هم در راه بسيار بود. فردا مىگويند به آب مىرسيم. در اثناى راه رسيديم به غدير آبى كه از آب بارش داشت. مردم بعضى