186كرديم و خوابيديم. ميرزا رضا از همان شب احوالش به هم خورد و تب شديدى كرد و يك كله افتاد، اما اين بعد از آنى [بود] كه با حاجى طاهر مطوف رفتيم سر بِركه و غسل كرديم و مشرّف شديم و طواف و نماز و سعى را به انجام رسانيديم. الحمدلله كه خدا اين قدر فرصتش داد.
روز سهشنبه بيست و هفتم [ذى قعده] در مكه بوديم، خانه سيد سليمان منزل كرديم. چند پسر داشت سيد عبدالحميد و سيد محمد و سيد عبدالوهاب. بسيار مردمان خدوم و مهربانى هستند. اين چند روزه ناخوشى ميرزا رضا، دلسوزى زياد درباره او مىكردند. سه چهار روز ناخوشيش طول كشيد. خيلى بدحال بود. الحمدلله امروز از بركت دعا و تربت خيلى بهتر است. من هم حالم ديروز به هم خورد. امروز الحمدلله قدرى بهتر است. هندوانه فراوانى اينجا پيدا مىشود. دانه به سه قروش و چهار قروش مىدهند.
روز چهارشنبه بيست و هشتم ذى قعده تمامش را مبتلى بودم به ناخوشى ميرزارضا و كسالت راه. نتوانستم مسجد مشرف شوم، ولى الحمدلله احوالم خوب بود، باكى نداشتم و ميل به غذا داشتم.
روز پنجشنبه بيست و نهم ذى قعده ظهر مشرف شدم. يك دور طواف مستحبى براى مرحوم خلد آشيان ميرزا علىمحمدخان - رحمالله عليه - با ادعيهاش كردم و مراجعت به منزل كردم.
روز جمعه سىام ذى قعده باز وقت ظهر مشرف شدم. اول نماز جمعه عامه بود. لابداً من هم در صف ايستادم، و بعد از آن نماز ظهر و عصر را در يكى از چلستونها كردم، و نافله جمعه را در مابين باب كعبه و حجر اسماعيل كردم و بيشترش [196] در خود حِجر كردم. يك طواف به نيابت پيغمبر و ائمه - عليهمالسّلام - كردم.
اول ذى حجه 1315 قمرى
روز شنبه غرّه ماه ذىحج الحرام [1315ق] ميرزا رضا فىالجمله بهتر شده بود و من احوالم به هم خورد. نماز واجبى را در منزل به نهايت اشكال به جا آوردم. شب عرق كردم، فىالجمله سبك شدم، هيچ نشد مشرف شوم.
روز يكشنبه دويم ماه [ذىحجه] الحمدلله احوال هر دو بهتر است؛ اما مطلقاً ميل