182از آنجا رفتيم به آخر كشتى منزل جمعى ديگر. جاى آنها از جاى اينها با صفاتر و بهتر بود. آنها هم مثل اينها از بس سؤال كردند و حمد و سوره خواندند مرا به تنگ آوردند. براى نماز آمديم به منزل خودمان. بعد از نماز مغرب و عشا كشتى رسيد به محاذى جُحفه كه يكى از مواقيت خمسه است، ميقات اهل مصر و مغرب زمين و كسانى كه از آن سمت مىآيند مىباشد، ناخداى كشتى اعلام كرد. همه ماها و تمام حاجىها محرم شديم. سنىها از پيش از ظهر و بعد از ظهر محرم شدند و مكشوف العوره در حضور خودشان و بعضى ديگر غسل احرام كردند؛ اما از ماها كسى به جهت نبودن جا غسل نكرد، اما حقير شب را كه خوابيدم آخر شب مبتلى به احتلام شدم. با نهايت اوقات تلخى و اشكال رفتم از خن بالا، و خود را تطهير كردم و مراجعت نموده، در خن مردم خواب بودند و تاريك بود. سينى سماور را گذاشتم و به هر طور بود الحمدلله غسل كردم، و آسوده شدم. مرحمتى بود از امام عصر - عجلالله تعالى فرجه - كه شامل حال شد، و له المن علينا فى كلّ حال.
عصر كه رفتم بالاى كشتى، از بعضى كه بىخبره و اطلاع نبودند، بلكه ادعاى اطلاع كلى مىكردند، استفسار از حال اين درياها كردم. گفتند اين درياها تمامش درياى محيط است، و به هم راه دارد، مگر درياى قلزم كه كوچك است و از همه درياها فصل دارد. از اين جهت دائما در تلاطم است و هر جاى اين درياى محيط يك اسمى دارد؛ مثل آنكه زمينها، همه يك زمين است و هر جائيش يك اسمى دارد، پس يك جاى اين دريا را درياى اسود مىگويند. يكجا را درياى ابيض و درياى عمان هم مىگويند كه درياى اسلامبول باشد، يكجا را درياى احمر مىگويند كه همين درياى مصر و درياى غرق فرعون باشد.