181و در آن كتاب نوشته است كه يكى از [186] اقطاب اربعه سيد احمد بدوى است و نسب او را به حضرت امام رضا - عليه الاف التحى و الثناء - مىرساند، و مىگويد شافعى مذهب و از صوفيه است، و زياد تجليل و تعظيم از او كرده و كرامات از او ذكر نموده، و امروز در نزد عامه خيلى معتبر است. و وقتى كه از اسكندريه مىآمديم مىديديم كه عربها دسته دسته به ماشين مىآيند، و به زيارت او مىروند. گفتند بعضى كه در يكى از قراى مصر نرسيده به بنها كه در راه ما بوده، وقت آمدن و ماشين آنجا جزيى توقفى نمود هدفن است.
امروز آفتاب بسيار خوبى است و هوا خيلى گرم است. مىگويند پس فردا ظهر انشاءالله به رأس الاسود مىرسيم كه بايد آنجا از كشتى بيرون آئيم و به خواست الهى روانه مكه شويم. و مىگويند فردا شب بايد در همين كشتى مُحرم شد؛ چرا كه كشتى مىرسد محاذى يكى از مواقيت؛ ولى در اخبار نيست؛ چنانچه فتوى بزرگان از علماى اخيار است كه از محاذى محرم شوند، ولى ما محض مشابهت به مردم، جور [ \ مانند] آنها را درمىآييم، و اگر خدا عمر داد، اگر بشود، مىرويم به سعديه كه يلملم است و از آنجا محرم مىشويم و اگر نشد مىرويم به مكه و از آنجا ان شاءلله مىرويم به قرن المنازل، واز آنجا محرم مىشويم؛ و اگر اين هم نشد، خداى ناخواسته از هر جاى حرم كه شد محرم مىشويم و مىرويم ان شا الله به مكه. از امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - خواهش دارم كه مرحمت و عنايت فرمايد، و از يكى از مواقيت كه جدّ بزرگوارش رسول خدا - صلى الله عليه و آله - معين فرمود، محرم شويم، و سر سوزنى از پستاى فرمايش آن بزرگوار تجاوز نكنيم. و منه التوفيق و هو خير رفيق و لاحول و لاقو الاّ بالله العلىّ العظيم.
ديروز كه روز چهارشنبه بيست و يكم [ذى قعده] بود، نيز مبتلى به كشتى بوديم. منزل ما بعينه حمام بسيار گرمى است. متصل عرق مىريزيم. بعد از ظهر تركى آمد منزل ما، ديد كه منزل ما بىاندازه گرم است. به حال ما ترحمش آمد. خواهش كرد برويم منزل او، بالاى عرشه كشتى، آنجا صرف چاى نماييم. ما هم از خدا خواستيم، به اتفاق او رفتيم منزل او، دفعتاً سماور آتش انداختند، و آنجا چاى خورديم. جمعى آمدند آنجا و مسائل چندى سؤال [188] كردند و جمعى حمد و سوره خود را خواندند. مرا به تنگ آوردند.