180گرمى است. جمعيت از شماره بيرون است. خدا كند ناخوش نشويم.
امروز كه روز سهشنبه بيستم [ذى قعده] است، در كشتى هستيم. از ديشب تا حال دريا جزيى تلاطمى پيدا كرده، منزل ما هم زياد گرم است. ديشب يكتا پيراهن شده و چيزى رويم نينداخته، خوابيدم؛ ولى آخر شب جزيى خنك شد. پر آب دست [!] را رويم انداختم. امروز دو ساعت تخميناً از روز برآمده رسيديم به كوهى كه در آخر آن مناره كوچكى ساخته بودند. گفتند اينجا موضع غرق فرعون است، و بعيد نيست كه چنين باشد؛ چرا كه در قرآن در خصوص غرق فرعون همه جا لفظ يم يا بحر است و به رود نيل، نهر گفته مىشو نه يم و بحر. ولى آب نيل هرچه زيادتر از زراعات آيد در اين بحر ريخته مىشود و اين بحر است كه قريب به مصر است و مسقط رود نيل است و اين دريا را درياى روم مىگويند. و بعضى گفتند درياى عمان است. 1 شايد دو اسم داشته باشد. مشهور است كه دريائى كه از باطوم آمديم به اسلامبول و آن دريا كه از اسلامبول آمديم به اسكندريه، و آن دريا كه از سويس آمدهايم تا برسيم به جده، اين اوقات يكى است، يعنى اين دريا سابقاً با درياهاى پيش يكى نبود، و اين اوقات يكى كردهاند، يعنى انگليس يكى كرده، على اىّ حال درياى عظيم پرآبى است.
در آن كتابى كه در اسكندريه خريديم كه تأليف يكى از عامه است، ديدم نوشته است كه مساقط رود نيل در درياى روم است، و عرض و طول مصر را تا به اين دريا ذكر كرده بود، و نوشته بود كه طول مصر قريب چهل روز راه است، و عرضش سى روز راه و مصر اسم پسر سام بن نوح است و قاهرهاش مىگويند. به جهت اينكه در طالع مريخ حصار آن بنا گذاشته شده است، و قاهر در نزد منجمان اسم مريخ است؛ يعنى منجمان آن زمان، زنگى نصب كرده بودند و به بنّاها گفته بودند ما طالع سعدى براى بناى اين حصار معين مىكنيم، و هر وقت صداى اين زنگ را شنيديد، گل و سنگ را بگذاريد. كلاغى آمده در وقت طالع مريخ بر روى چوب آن زنگ نشسته، صدا كرده، بنّاها به گمان آنكه منجمها اين زنگ را زدهاند گل و سنگ را گذاشتهاند، از اين جهت آن را يعنى مصر را قاهره گفتهاند.