178منقحى ديديم كه همه تعلق داشت به فرنگىها و خارجان از اسلام. گويا بيشتر اهل اينجا از اين اشخاصند و عربش نسبت به آنها كمتر و فقيرترند. همه جور متاعى و جنسى در آن پيدا مىشود و نوعاً از قرار مذكور بيشتر چيزهاش از قبيل برنج و روغن و نان و غيرذلك ارزانتر از اسلامبول و ساير بلاد پيش است. باقلاى بسيار درشت پزاى خوبى دارد. قدرى ميرزا رضا خريد با شويد كه شب پلو ترتيب دهد.
ذكر شد كه حاجى اسماعيل حملهدار با جمعى از اصفهانىها ديروز وارد سويس شدهاند. خواستهاند از راه بوشهر بروند به مكه، به دريا كه نشستهاند، شنيدهاند در محلى قرنتينه مىگذارند. از اينطرف آمدهاند و امروز در كشتى عثمانى نشسته مىروند.
امروز كه روز يكشنبه هجدهم [ذى قعده] است، در سويس هستيم. امروز بنه و بعضى اسباب را بردند به انبار كشتى بگذارند. مىگويند فردا ان شاءالله كشتى مىرود. حاجىها زيادند، از هر بلدى و هر جايى اينجا جمع شدهاند؛ ولى بعضى با كشتى عرب ديروز رفتند، و بعضى با كشتى عثمانى امروز روانهاند، و بيشتر گويا ماندهاند كه فردا با اين كشتى كه ما مىرويم بروند. از اسلامبول به اينجا از قرار مذكور، كرايه كشتى و ماشين هر نفر آدمى تا جده نه تومان شده است؛ اما جاسم پاى ما دوازده تومان حساب كرده، گويا كرايه ماشين از اسكندريه تا سويس هر نفرى دو مجيدى شده باشد. الآن اينجا كه نشستهام مقابل با پشت بامهاى فرنگىها هستم كه در آنها ظرفهاى گلهاى رنگارنگ بسيار خوب گذاشته است كه همه از آنها پيدا و نمايان است و بسيار باصفاست.
روضهخوان عربى از اهل نجف ديروز از بمبئى و زنجبار وارد سويس شد، و در اطاقى مقابل اطاق ما منزل كرد، و آمد منزل ما مكرراً، و مسائل حج خود را به زبان عربى از حقير سؤال كرد، و حقير به عربى براى او بيان كردم. بسيار خوشوقت شد و دعاى زياد مىكرد. خوش احوال آدمى بود، با خود عنبر داشت به جهت فروش و مخارج راه خود. امروز رفت به كشتى عثمانى كه برود. كتابى از او نزد حقير ماند كه در مراثى و مدايح و مكاتبات است به لسان عربى، نه او خاطرش بود كه بگيرد و نه حقير به خاطرم بود كه رد كنم. ان شاءالله در جده يا مكه [182] ملاقات مىشود، به او رد مىكنم.