177خلاصه ماشين تخميناً ساعت شش بود كه راه افتاد. آن وقت شب از اطاقى كه اول داشتيم بيرون آمديم با جمعى از اتراك به جهت تنگى جا، و اينكه نمىشد بخوابيم، و در اطاق گشادى آمديم خوابيديم، و ماشين داشت مىرفت. گاهى حقير بيدار مىشدم، بر مىخاستم، نظر به بيرون مىكردم، جز تل و كوه و بيابان چيز ديگرى نمىديدم. آن تفصيل زراعات تا بالاى ابوحماد بود. بعد كم شد.
تخميناً نيم ساعت به صبح مانده برخاستم و در همان ماشين در حالتى كه به سرعت مىرفت وضو گرفته، نماز شب و نماز صبح را كردم.
شهر سوئز
امروز كه روز جمعه شانزدهم [ذى قعده] است، يك ساعت به طلوع آفتاب مانده وارد شهر سويس شديم كه آن هم يكى از متعلقات قاهره مصر است، پياده شديم. با چند نفر از اتراك آمديم در خانه سيد عبدالله. در اطاق بالا خانه منزل كرديم.
امروز ناهار، نان و شير خورديم. بعد از ظهر هم كاهوى خوبى خورديم. براى شب هم ميرزا رضا ترتيب چلو و قورمه سبزى ديده. مىگويند كشتى روز دوشنبه از اينجا حركت مىكند. بد جايى نيست، اما آن شكوه و عمارتهاى پاكيزه شهرهاى پيش را ندارد. اهلش گويا فقيرند. اين چند روز، يعنى از اسكندريه به بعد، هر روز كاهو خوردهام. الحمدلله به اين واسطه احوالم خيلى بهتر است. اينجاها روزها زياد گرم است، به حيثيتى كه آدم از دست مگس آرام ندارد، و شبها سرد است و نسيم سردى مىآيد.
ديروز كه روز شنبه هفدهم [ذى قعده] بود، در سويس بوديم. از آن اطاقى كه منزل داشتيم نقل كرديم به اطاق وسيعتر بهترى. الحمدلله منزلمان در سويس بسيار خوب واقع شده. الحمدلله تا اينجا كه آمدهايم از بركات امام عصر - عجلالله تعالى فرجه - از همه جهت بسيار خوش گذشته، و اگر جزيى صدمه بود فراموش شده. خدا كند كه از مراحم آن بزرگوار، بعد از اين هم موافق رضاى خودش بگذرد. خيلى خوف بعد از اين را از هر جهتى دارم، و اميدى به احدى ندارم جز [180] به آن بزرگوار كه چنانچه تا حال حفظ فرموده و عنايت و رعايت از هر جهت فرمود، بعد از اين هم بفرمايد.
عصر با ميرزا رضا رفتيم به گردش. خيلى عمارتها و باغچهها و دكانهاى خوب