174اسكندر رومى. دستگاهى نداشت. ما فاتحه و انا انزلناه به جهت اسكندر ذوالقرنين خوانديم و مراجعت كرديم.
حاجى سيف، دو قروش داد به جهت مستحفظ قبر، و نيم مجيدى هم داد به درشكهچى. خدا او را جزاى خير دهد. [174] آدم بسيار خوبى است. تخميناً يك و نيم به غروب مانده به منزل آمديم.
مراسم تشييع يك گبر
امروز كه روز چهارشنبه چهاردهم ماه [ذى قعده] است، الان كه نيم ساعت به غروب مانده است، در اسكندريه پشت عمارت ماشين، فرش مختصرى كرده نشستهايم. منتظر راه افتادن ماشين هستيم. مىگويند ساعت چهار از شب راه مىافتد. بنه و اسباب را بردند و در اطاقى گذاشتند و يك سفره نان با نمدى باقى گذاشتيم كه با خود ببريم به ماشين.
امروز عصر از اين محلى كه بوديم، بيرون رفتم به خيابان. از چيزهايى كه ديدم گبرى مرده بود. نعشش را در توى تابوت زرنگارى گذاشته بودند و تابوت را در توى كالسكه مزين به طلا و چندين اسب را در جلوش سياهپوش كرده بودند، و در جلو اسبها چند نفر، دستههاى گلهاى رنگارنگ بسيار قشنگ دردست داشتند و هر دسته گلى را دو نفر اين طرف و آن طرفش را گرفته بودند، و ملا و ريش سفيدشان در جلو همه بود، و پشت سر جنازه قريب صد نفر با كلاه قرمز و لباسهاى معتبر پياده راه مىرفتند، و پشت سر آنها كالسكههاى آنها را خالى مىآوردند، و به نهايت آرامى مىرفتند و جنازه را مىبردند. به ياد اين شعر افتادم:
ظاهرش چون گور كافر پرحلل
باطنش قهر خداى لم يزل شهر اسكندريه از چند جهت به نظر من رجحان بر اسلامبول دارد. يكى آنكه راهها و كوچهها و بازارهاش تماماً راست و يكنواخت است، بر روى كوه نيست و پستى و بلندى ندارد. دويم آنكه تمام آنها مفروش است به فرش سنگ، بسيار بزرگ يا كوچك، به اندازه آجر نظامى و غيره. سيوم آنكه آبش آب رود نيل است، و به مراتب بهتر است از آب اسلامبول. چهارم آنكه روح و صفايش هم بيشتر است. گفتند اسكندريه با مصر است و سلطانش عباس پاشا نوه محمدعلى پاشاست، ولى در اداره