168احوالم [164] بهتر است. زكام شديدى شدهام. حرارت و خون هم گويا غلبه داشته باشد. به هيچ چيز ميل ندارم. باز اگر ترشى يا ميوهاى باشد، فىالجمله ميل مىكنم. خداوند به حق محمد و آل محمد - عليهمالسّلام - ما را از ناخوشى و موت و فوت در اين سفر حفظ فرمايد. جمعى به انتظارند و از اين سختتر براى آنها نمىشود كه خبر مرگ براى آنها ببرند، و از فضل و كرم خود سفرى ديگر روزى فرمايد كه به پاى خودم بروم به كربلا و آنجا ناخوش شوم و بميرم. از زمانى كه خود را شناختهام تا حال، اين خواهش را از امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - دارم. اميدوارم كه مرا مأيوس نفرمايد و از فضل خود به مراد برساند. دو شب است كه در كشتى، تركها و رشتىها روضهخوانى مىكنند. ديشب از حقير وعده خواستند، رفتم خيلى احترام كردند. سيدى ترك از اهل اردبيل روضه تركى و كمى فارسى خواند. بسيار خوش حالت خواند. آدم خوبى است. زياد اظهار ميل به حقير كرد و امروز به اتفاق حاجى محمد ترك آمد ديدن. آدم فهيم معقولى است. آخوندى هم از اهل دهات نيشابور روضه خواند. آن هم بد نخواند.
هيره
امروز تخميناً دو يا سه از روز برآمده كشتى رسيد مقابل هيره كه سرحد مملكت يونان است. جاى بسيار معمور معتبرى است. در روى كوه است. از كوه دست راست تا كوه مقابل تا كوه دست چپ، دامنهاش كشيده است، و دريا ما بين اين كوهها خيلى تنگ و كوتاه شده. كشتى را بعد از نگاه داشتن و بار پايين دادن از اين محوطه بيرون بردند، و راه انداختند. چند نفر رفتند به شهر به جهت خريد، پس آمدند، و غير از سبزيجات چيز ديگرى نخريده بودند.
گفتند تمام اهلش ارس و ارمنى بودند. يك مسلمان نداشت. اما گفتند جاى بسيار تميزى است. درخت نارنج و ليمو بسيار در آن ديده بودند. گفتند زمين بازارش را با سنگهاى تراشيده فرش مىكنند. اولى كه كشتى را نگاه داشتند بيست و سى نفرى بىمهابا ريختند توى كشتى. بعضى گفتند اينها آمدهاند ببينند در اين كشتى عسگر و اهل حرب نباشد، چون چندى قبل از اينها عثمانى با آنها جنگ كرده و آنها را از قرار مذكور شكست داده، حالا اينها خوف دارند. كشتىهاى بسيار از همه جورى