161نيامده بود و سرد نشده بود. اغلب روزها همينطور بود. صبح شخصى چند فقره ساعت آورد از دو ليره و يك ليره و زيادتر [154] و كمتر قيمت كه ما بخريم. از بىپولى نخريديم.
شخصى ديگر از اين فينهاى عربى سفيد و قرمز سنگين و سبك آورد. باز از بىپولى نخريديم. همه حاجىها خريدى اينجا كردند، مگر من كه از بىپولى و پرمخارجى نتوانستم چيزى بخرم، با آنكه بعضى چيزها خيلى لازم دارم. از حمام كه بيرون آمديم احوال خوشى نداشتيم. الان هم ميرزا رضا سرش درد مىكند. گفتم براى شب چلو و زرده تخممرغ بپزد. ديشب پلو عدس خوبى درست كرده بود. خدا اولاً صحّت ايمان عطا فرمايد، بعد صحت بدن. امشب را حاجى عباد گفته بيايد ما را جايى ببرد روضه، نمىدانم موفق مىشويم برويم يا خير.
اول ذى قعده 1315 همچنان در استانبول
امروز كه روز پنجشنبه غرّه ماه ذى قعده است در اسلامبول هستيم. الان كه يك و نيم به غروب داريم، باران مىآيد، زياد از اندازه شديد بود. حالا تخفيف يافته. ديشب هم خيلى باران آمد. هوا از صبح تا حال وا نشده و گاهى خيلى تاريك مىشود، بسيار بد آب و هوا است. از آن روزى كه وارد شدهايم حال خوشى نداريم. به خصوص حقير كه از ديروز عصر تا حال سرم به جاى خود نبود، و همهاش خوابيدهام. حالا به كمال كسالت اين چند كلمه را نوشتم.
امروز ظهر آش شويد بسيار رقيقى با كمال بىميلى چند قاشق خوردم. خداوند به حق محمد و آل محمد - عليهمالسّلام - عنايتى فرمايد كه ناخوش نشويم كه در دريا و بلاد غربت، وانگهى خارجى مذهب بسيار بسيار مشكل است ناخوشيش.
امروز كه يك قبله نما خريديم با زنجيرش به دهشاهى خودمان، خيلى لازم بود. يك فين عربى قرمز رنگ هم خريديم. حاجى عباد ديشب چون باران مىآمد نيامد كه برويم روضه، امروز هم نيامده. ترك است، و ساكن در طهران بوده.
امروز كه روز جمعه دويم ماه [ذى قعده] است، در اسلامبول هستم. الحمدلله از بركت حضرت بقىالله فىالارضين - عجلّ الله تعالى فرجه - احوالم بهتر از ديروز است. ديشب قدرى حريره خوردم، و شب عرق كاملى كردم، و امروز به حكم استخاره آش