158سلطانى در آن باشد.
ديگر اينجاها دريا مابين دو كوه مىگذشت و مابين دو كوه چندان مسافتى نبود و هرچه پيش مىآمديم، خانهها و عمارتها زياد مىشد. گفتند اينجا اسلامبول است، اما خيلى راه رفتيم تا جايى كه لنگر را انداختند و عمارتها خيلى عالى و منقح و باشكوه بود و هرچه پيش مىآمديم پاكيزهتر و عالىتر مىشد. غالب لب دريا بود بلكه بعضى تا نصف يا كمتر در خود آب واقع بود. مسجدهاى متعدد با منارهها خوش تركيب زياد در هر دو طرف ديده شد. گفتند: روس، عمارتها و شهرهاى خود را از روى عمارتها و شهرها رومى برداشته. خيلى تعريف داشت اين عمارتها كه در اين دو طرف ديده مىشد. يكى از يكى بهتر بود. آدم از مشاهده آنها حيران مىشد. كشتىهاى بسيار كه يكى از يكى بزرگتر و بهتر بود، از جنگلى و غير جنگى هم خيلى ديده شد. هرچه نزديكتر مىشديم زيادتر مىشد. از ملاحظه آنها هم آدم حيران مىشد.
ظهر شده يا نشده رسيديم به جايى كه لنگر انداختند و طرادهاى متعدد پاى كشتى حاضر شد و عثمانىها آمدند بالا به كشتى و خرجينها و بارهاى مردم را به شانه كشيدند و بردند پايين توى طرادهها گذاشتند. خيلى معطل شديم تا ما هم رفتيم پايين و با چند نفر از حاجىهاى سبزوارى و نيشابورى و حملهدارها در يك طراده قرار گرفتيم، و مسافت چندانى نرفتيم كه پاى گمركخانه پايين آمديم. آنجاها خيلى مانديم تا تذكرهها راديدند و بار و بنه را ديدند. حاجى فنيخ يه رفيقى داشت. گفت فلانى را ببر به منزل. مرا با خود آورد در توى كالسكه كوچكى نشانيد و آمد در سراى فنجانچى در حجرهاى از حجرات فوقانى منزل داد. ميرزا رضا سر بنه و اسباب ماند تا ببينند و بعد بيايد. حقير لباده خود را در آن حجره پهن كرده ايستادم به نماز تا ميرزا با بنه آمد.
الحمدلله خوب [150] منزلى است. پاكيزه و خالى از اغيار است. غير از حقير و ميرزا رضا كسى ديگر نيست. از اولى كه از ارض اقدس بيرون آمديم تا به حال چنين اتفاقى نيفتاده. الحمدلله على آلائه و له الشكر على نَعمائه.