155از كار خود ندارد. در اطاقى فوقانى كه در وسط كشتى است، منزل دارد و در جلو اطاق، شيشههاى بزرگ يكپارچه پاك و پاكيزه نصب است، و متصل در يك چيزى نگاه مىكند و چرخى است كه گويا سكان كشتى است، مىگرداند. گويا تميز راه از غير راه مىدهد، و جاهايى كه كوه است از غير آنجاها مىشناسد. حتى مىشناسد كه كى باد مىآيد و آيا تند مىآيد و دريا متلاطم مىشود، يا آهسته مىآيد. ديروز پيش از آنكه دريا متلاطم شود و باد شديد شود، خبر كرد، عملهجات را كه صندوقهاى سيب را با طناب محكم ببندند.
از وقتى كه از باطوم بيرون آمديم، كوهى در طرف دست چپ در وقت رفتن بود كه اين آبادىها و شهرها همه در آن كوه ديده مىشد. اين كوه همين طور مىرود تا اسلامبول. امروز از اربل [اربيل] سيب سبز رنگى تازه آوردند. يك حقه آن را كه صد درم 1 دهنار 2كم باشد، خريديم، به دو قروش كه چهار عباسى ما باشد. بد سيبى نبود، اما بويى نمىداد. مرغ هم آوردند. يكى سى شاهى بلكه كمتر فروختند. بد نبود. مرغهاى چاقى بود.