154در اين دريا ديدهايم، ماهىهاى بزرگى بوده كه به قدر يك بره بودهاند. بزرگتر من نديدهام، اما بعضى گفتند به قدر يك شتر هم ما ديدهايم.
شب عيد نوروز در كشتى
امروز كه روز يكشنبه بيست و هفتم [شوال] و شب عيد نوروز [30 1 اسفند 1276ش] است، باز در كشتى بر روى همان صندوقهاى سيب لب كشتى هستيم. مىگويند فردا اگر خدا بخواهد و عائقى [ \مانعى] رخ ندهد، وارد اسلامبول مىشويم. شب عيد است، ما در نهايت چركى و كثافت هستيم. ديشب باد خيلى شدت داشت و از سرشب تا به سحر كشتى زياد تلاطم پيدا كرد، اما نه به تلاطم كشتى درياى قلزم. بسيارى احوالشان بهم خورد و بنا كردند قى كردن. ما الحمدلله از مراحم حضرت حجّت - عجّل الله تعالى فرجه - چندان باكى نداشتيم، ولى شب نتوانستيم شام بخوريم، اكثر بلكه همه، شب را شام نخوردند. ميرزا رضا زحمت كشيده پلو رشته پخته بود. گذاشتيم براى صبح، گرم كرده خورديم. امشب را خيال دارد طعام شِِويد و لوبيا بپزد. امروز از صبح تا به حال كه يك و نيم به غروب مانده، آفتاب بود، اما حالا فى الجمله ابر شده، باد سردى هم مىآيد.
صبح سر آفتاب رسيديم به شهرى كه آن را ارسل مىناميدند. تا پيش از ظهر كشتى را نگاه داشتند كه بار بدهند و بگيرند. در كوهى كه اين شهر بود درخت زياد ديده مىشد. مىگفتند جنگلستان است و چوب [146] تخته قطع كرده كه گويا مال همان درختهاى جنگلى هست. بسيار آوردند كه بار كشتى كنند. يك خانه سر كوه، يعنى سر قله كوه مشاهده كرديم. خيلى عجب است كه همچو جايى خانه بسازند. خانههاى اين شهرها كه ديديم، مثل خانههاى روسى همه اطاق اطاق است، و در و پنجره شيشه به بيرون دريا دارد، ولى همه تازهساز و پاكيزه و منقّح است، و مثل آنكه شهر را چراغان كنند. همه خانهها چراغ دارد. خيلى لب دريا شكوه دارد. چراغهاى كشتى همه چراغ گاز است. چراغ سركشتى را كه روشن مىكنند همه چراغهاى اطاقها و سطح كشتى و بيتالخلاها و قهوهخانهها روشن مىشود. خيلى هم روشن است، و روغن و فتيله ظاهر در آنها ديده نمىشود. اين مرتكه ناخدا آنى غفلت