153
سامسون
صبح سر آفتاب رسيديم به شهرى ديگر كه آن را گرسانش مىگويند. صحيحش را نمىدانم چه چيز است. آن هم شهر بزرگ آبادى بود. گفتند بيشتر اين شهرها در پشت كوه واقع است، و اين قدرى كه از آنها ديده مىشود، بعضى از آنهاست. از اين شهر يا شهر بعد كه ان شاالله از آن خواهيم گذشت، مىگويند از خشكى بيست و پنج روز راه است تا بغداد و العلم عندالله.
امروز كه روز شنبه بيست و ششم [شوال] است. باز در كشتى هستيم، اما نه در جاى ديروز و پريروز، بلكه در زير سقف در نزد حضرات اتراك. در منزل آنها از صبح تا حال هستيم. به جهت آنكه از ديشب تا حال باد و بارش مىآمد، نمىشد بيرون سر ببرى. ديشب پرده بر روى سطح كشيده بودند، يك طورى بيرون سر برديم، اما روز پرده را وا كردند و كشتى را در برابر صمصام [سامسون] كه شهر بزرگ آبادى است از عثمانى، نگاه داشتند، به جهت بار دادن و بار بالا آوردن. اول آفتاب نگاه داشتند [144] و يك ساعت به غروب مانده راه انداختند. الان كه نيم ساعت به غروب داريم، دارد راه مىرود و به نهايت سرعت مىرود. آب هم از شدت باد و از سرعت كشتى موجهاى عظيم بر مىدارد؛ ولى الحمدلله كشتى هيچ تلاطمى ندارد. نهايت آرامى را دارد. بسيار خوب كشتى است و دريا هم خوب دريايى است. دخلى به كشتى پيش و درياى پيش ندارد.
گفتند اگر اين كشتى را اين همه نگاه نداشته بودند، چهل و پنج ساعت از باطوم به اسلامبول مىرفت. از اين نگاه داشتن و بار گرفتن خيلى صدمه به حاجىهاى بيچاره زدند. آدم دلش به احوال آنها مىسوزد. متصل بايد بارهاى خود را به دوش بكشند و اين طرف و آن طرف ببرند و ذلت از اين ملعونها ببينند. باز ما الحمدلله از بركات حضرت رضا - عليهالسّلام - از همه آنها بالنسبه بهتر بوديم. خدا بعدش را هم حفظ كند.
اين تركها مردمان خوبى هستند، به خصوص حاجى محمد. اگر آنها نبودند ما امروز و امشب جا نداشتيم و اوقات نداشتيم. امروز بيشتر صحبتهاى دينى و علمى با آنها مىداشتيم. خوب است مرا مشغول داشتند. آب بالفعل موجهاى گران دارد، ولى الحمدلله ما آرام هستيم و كشتى به آرامى و نهايت تندى مىرود. تا حال آنچه