152بياورند در آب افتاد، دفعتاً بيرون آوردند، خيلى تعحب است. اين چرخ اگر هزار من بار بخواهند بالا آورند، به سهولت بالا مىآورند، همان زنجيرش را مىگويند صد خروار است. آنكه پشت چرخ ايستاده، قطعه آهنى از چرخ بدست دارد، اندك حركتى مىدهد، اين چرخ به اين عظيمى به گردش مىآيد، و هر قدر بار باشد به آسانى بالا مىبرد و بعد پايين آمده، در خن كشتى قرار مىگيرد. به قدر صد و پنجاه گوسفند روز گذشته به همين طور بالا آوردهاند و درخن جا دادهاند. زبان بستهها روى هم خوابيدهاند و آب و علف هم به آنها نمىدهند، شكمهاشان به پشت چسبيده است.
امروز از صبح تا حال هوا ابر بود و خالى نيست از استعداد بارندگى. خدا رحم كند به ما. اگر ببارد خدا نخواسته جا نخواهيم داشت، بسيار بد مىگذرد.
اردو شهر عظيم معمور معتبرى است. اين كوهى كه از طرف دست چپ كشيده است، از پشت سر تا به طرف دست راست، اين طورى كه حقير نشسته، همهاش عمارتها و باغها و درختهاى اين شهر است. عمارتها در پاى اين كوه و اواسط اين كوه واقع است و كمى در بالاى آن بسيار عمارتهاى باشكوهى دارد. بيشترش سفيد رنگ است و سقفش سرخ رنگ.
شبِ گذشته كه قدرى پاى دروبيزن 1 متوقف بوديم، در تمام عمارتها چراغ روشن بود. شكوه غريبى داشت. اين شهرها كه در پاى دريا واقع است، بسيار بسيار باصفا و با شكوه است. تابستان بسيار خوبى دارد. اهلش غالباً جوانهاى قوى بلند قد خوش لباسى هستند. همهشان از اين كلاههاى قرمز رنگ منگولهدار كه فين عربيش گويند، بر سر دارند و شلوارهاى تنگ در پا و پالتوهاى كوتاه در بر. بازار كسبه اردو در كشتى آمده، نان و گوشت و مرغ و خروس و اردك و تخم پخته و پرتقال و گلابى آورده، مىفروشند. خواستيم نان بخريم دانهاى نيم قران خودمان مىگفتند. تخميناً يكدانه نانش به قدر بيست و پنج 2 ما بود، بلكه قدرى زيادتر. اهل كشتى هر جا وا مىدارند، زياد مىشوند. نمىدانم اينها كجا سرخواهند برد.