149حملهدارها رفتند لب دريا گفتگو كردند. كرايه كشتى هر نفرى نه منات است. وجه تذكره از ايرانى و عثمانى هر نفرى سه منات و دو عباسى روسى مىباشد. بنابر آنچه گفتند كرايه قهوهخانه هر شبى يك هزار خودمان است. خدا كند كه اين اوقاتى كه مبتلى به كشتى هستيم، باد و برف و باران نباشد. خيلى وحشت دارم مگر آنكه به بركت حضرت رضا - سلام الله عليه - بر [138] اين ضعفاى ناچيز رحم كند. اما گل و برف و بارش براى روسىها و هركس به وضع آنهاست صدمه ندارد. باكشان نيست. تمامشان از مرد و زن و بزرگ و كوچك چكمههاى بلند در پا دارند، و چتر بر روى سر و پالتوهاى بَرَك و ماهوت و غير ذلك در بر، و غالباً سواره در درشكه و كالسكه هستند، و متّصل در آمد و رفتند با روزى كه هوا است و آفتاب است آمد و رفتشان به كوچه و بازار فرق ندارد. همهشان به جهت خريد نان و گوشت و غير ذلك، يا زنيبل در دست دارند يا دستمالهاى بسيار پاكيزه و غالباً سگشان همراهاشان. و شنيدم بعضى زنبيل را مىاندازند سر سگشان، مىرود دكان قصابى گوشت مىگيرد. غالب گوشت گاو مىخورند. دكانها پر است از لاشههاى گوشت گاو، كله و پاچهاش را هم موهايش را زايل كرده، مىخورند.
باغچه بزرگى نزديك قهوهخانه ما است. گويا باغچه اطاق ماشين است. حظيره در اطراف خود دارد. از چوب رنگ كرده با اين سردى هوا و برف، تمامش سبز و خرّم است. نخلهاى كوچك دارد. درخت سرو دارد. بعضى درختها گل هم دارد كه همه سبز است و گل دارد. ندانستم چه گلى است.
امروز كه روز چهارشنبه بيست و سيوم [شوال] است يك ساعت تخميناً از آفتاب برآمده گارى آوردند، پاى قهوهخانه. بنه و اسباب را بار كرده و خودمان پياده آمديم لب دريا. در كشتى دستى 1 قرار گرفتيم تا كشتى اصلِ كارى كه بايد سوار شويم. بارهاى او را فرود آوردند و بارگيرى تازه كنند، بعد برويم در آن و به اعان الله و حسن توفيقه روانه اسلامبول بشويم به جهت تشرف به بيتالله الحرام و زيارت مدينه منوره و ساير مشاهد مشرفه.
تا حال كه سه ساعت به غروب مانده است در اين كشتى دستى هستيم و هنوز