142دريا هم عمارت خيلى دارد، بلكه قدرى از دريا را خشك كردهاند و عمارت كردهاند. معدن نفط در آنجا است. متصل لايزال نفط در پيتهاى 1 بزرگى كه به اندازه پنج خروار تخميناً نفط مىگيرد، مىكنند و بار ماشين مىكنند و به اين طرف و آن طرف مىبرند. بسا ماشينى كه پنجاه يا شصت از اين خمرههاى نفط بار داشت، و مىآمد و مىرفت. آن هم نه يك ماشين، پنج تا ده تا، زيادتر كمتر متصل در آمد و رفت است. پر مىبرند و خالى پس مىآورند. عشقآباد و شهر نو، پيش بادكوبه، با آن صفا، چيزى نيست.
روز پنجشنبه، هفدهم [شوال] را تا بعد از ظهر در بادكوبه بوديم. برف تند مىآمد. در حقيقت از عشقآباد كه بيرون آمديم تا بادكوبه تا باطوم، هر روز را برف داشتيم. انقطاع پيدا نكرد؛ اما پر نمىماند. زودآب مىشد، مگر در بيابانهايى كه از بادكوبه به باطوم آمديم كه بعضى جاها به قدر يك زرع نيم زرع برف داشت. نماز ظهر و عصر را كرديم و اسبابمان را جمع كرديم و در گارى گذاشته، خودمان هم سوار كالسكه بسيار خوبى شديم، رفتيم پاى ماشين بادكوبه.
از بادكوبه تا باطوم
در جادهها راه آهن، به جهت رفت و آمد كالسكه و درشكه دارد، متصل لايزال از صبح تا شام و از شام تا صبح كالسكه و درشكه در رفت و آمد است. انقطاع پيدا نمىكند. همه رفتيم در اطاق ماشين جمع شديم، بعد از مدتى از پلههايى كه در آن بود بالا رفتيم. در اطاق بالايى جمع شديم. يك ساعت و نيم بلكه كمتر به غروب مانده رفتيم توى ماشين. اين دفعه در اطاق بسيار خوب منقحى منزل داشتيم. دخلى به اطاق ماشين پيش نداشت، اما چه فايده كه [128] روسىها متصل در رفت و آمد بودند. كرايه اين ماشين هر نفرى هفت منات و دو عباسى روسى بود. چنانچه كرايه ماشين عشقآباد هر نفرى پنج منات و دو عباسى روسى بود، و كرايه كشتى از شهر نو تا بادكوبه هر نفرى دو منات و كرايه گارى از مشهد تا عشقآباد هر نفرى پانزده هزار.