100مىگفت اينجا زمين بود ملكى خود او، وصيت كرده در زمين خودش دفنش كنند. بعد مستوفىالممالك سابق كه مرد، از ارادت و اخلاصى كه به او داشت عمارت كرده و صحن و بارگاهى براى او ساخته.
سبزوار جاى بسيار آبادى است. دكاكين بسيار دارد. متاع در هر دكانى زياد است. اهلش غالباً صاحب مكنت و دولتند. كسب و تجارت در او خوب مىشود. غالب اهلش خوش لباس و نظيفند. گويا ذوق عرفان در آنها غالب باشد. حمامهاى خوب دارد. از آن جمله حمام شريعتمدار بدحمامى نبود. ما رفتيم آنجا سر و كيسه كرديم. دلاك بسيار خوبى داشت. شيرازى بود. بسيار بسيار خوب سر مىتراشيد و چرك مىكرد. يك روز در آنجا لنگ كرديم به جهت اصلاح بعضى از امور، و به جهت فىالجمله بارشى كه مىآمد.
زعفرانى [اول شعبان 1315]
روز يكشنبه كه اول ماه شعبان يا دويم ماه بود، يك ساعت بلكه دو ساعت از آفتاب برآمده سوار شديم. هوا بد نبود، بارشى نبود. از اصفهان تا آنجا را در عرض دو ماه كه جمادى الثانيه و رجب باشد، آمديم كه مردم ديگر از اين راه كه ما آمديم بيست روزه مىآيند. برنج و روغنمان [56] تمام شده بود. آنجا گرفتيم.
از آنجا روانه شديم براى زعفرانى. اول كه رفتيم، هوا سرد بود. بعد كمكم خوب شد، آبادى زيادى به فاصله كم در اثناى راه ديده مىشد. به فاصله يك فرسخ، نيم فرسخ، بلكه ربع فرسخ به دهى مىرسيديم و مىگذشتيم. در اثناى راه رسيديم به شخصى مسمّى به محمد خان از اهل يكى از آبادىها بود. سوار الاغى بود. با ما هم صحبت بود تا نيم فرسخ به زعفرانى پيش افتاد و رفت. مىخواست برود نيشابور. اول غروب بلكه متجاوز رسيديم به زعفرانى. در كاروانسراى شاه عباسى منزل كرديم. اول رفتيم توى طويله و سكويى را جاروب كردند كه منزل كنيم. بعد ديدم پر كثيف است و دود هم زياد كردهاند. بيرون آمده در يكى از حجرات منزل كرديم. بد منزل نشد. سكوهاى بسيار بلندى داشت. جلوش پرده كشيديم. هوا بد نبود. اين قدر بود