121
عبيدك ببابك، أسيرك بفنائك، مسكينك بفنائك، سائلك بفنائك، يشكو إليك ما لا يخفى عليك؛
بندۀ كوچكت در كنار خانۀ توست، اسير، مسكين و گداى تو در آستانۀ در خانۀ توست، عرضه مىدارد به تو، آنچه را كه بر تو پنهان نيست.
و در يك روايت اين جمله را نيز اضافه دارد:
لا تردّنى عن بابك؛ 1
مرا از در خانهات (با دست خالى) برنگردان.
علامه مجلسى از شهيد نقل مىكند كه طاووس يمانى مىگويد: در ماه رجب از كنار حجر گذشتم، ديدم كسى است كه به ركوع و سجوده مىرود.
دقت كردم ديدم على بن الحسين(ع) است، با خود گفتم: خوشا به حالت! مردى صالح از اهل بيت نبوت است، قسم به خدا كه بايد دعاى او را غنيمت شمارم.
مراقب احوال او بودم تا كه از نماز خود فارغ شد. كف دستان خود را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:
سيّدى سيّدى، و هذه يداى قد مددتهما إليك بالذّنوب مملوّة، و عيناى إليك بالرّجاء ممدودة، و حقٌّ لمن دعاك بالنّدم تذلّلاً أن تجيبه بالكرم تفضّلاً، سيّدى! أمن أهل الشقاء خلقتنى فأطيل بكائى، أم من أهل السعادة خلقتنى فأبشر رجائى، سيّدى! ألِضَرْب المقامع خلقت أعضائى، أم لشرب الحميم خلقت أمعائى، سيدى!