86كس يكى از مردان قوم من باشد. فرمود: (تقصير تو نيست، زيرا) مردم، قوم خود را دوست دارند. جالب اين كه حاكم مىگويد: اين حديث بنا بر شرط بخارى و مسلم، حديث صحيحى است، ولى آنها نياوردند. 1اسحاق كه جوابى نداشت و از اين همه اطلاعات و قوت استدلال مأمون، مات و مبهوت مانده بود، مىگويد: مدّتى سربه زير انداختم و بعد گفتم: ابوبكر يار غار پيامبر بود آنجا كه خداوند فرمود: ثٰانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمٰا فِي الْغٰارِ إِذْ يَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا 2؛«و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار (ثَور) بودند وقتى به همراه خود مى گفت: اندوه مدار كه خدا با ماست.» خداوند با اين آيه، افتخار و امتياز مصاحبت و همنشينى با پيامبر(ص) را به ابوبكر داد.
مأمون در جواب گفت: تعجّب مىكنم كه چقدر اطّلاع شما از لغت و قرآن سست و ضعيف است! مگر در قرآن نخواندهاى كه كافر را همنشين و مصاحب مؤمن قرار داده و فرمود:
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ يُحٰاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاكَ رَجُلاً
3
؛ «رفيقش - در حالى كه با او گفت وگو مىكرد- به او گفت: آيا به آن كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفريد، آنگاه تو را (به صورت) مردى در آورد،