98مصر بهوقوع پيوست، و در يك « قصيدۀ ادبى حماسى » از آن به عنوان يك تراژدى جديد براى تفكّر اسلامى، نام برده شد!
ولى مهمترين مصداق اين بحران عمومى و گسترده، همان است كه اينك موضوع بررسى و كنكاش فعلى ما را تشكيل مىدهد.
يعنى مسئلۀ تأثير پژوهشهاى خاورشناسان بر انديشۀ جوانان دانشگاهى ما....
جوانانى كه حتّى در معارف ويژۀ اسلامى خود نيز به مصادر غربى روى آوردهاند، چه اين گرايش فاجعهبار از فقر كتابخانهها و مراكز فرهنگى ما نشأت گرفته، و يا نتيجۀ مجرّد تجانس و نزديكى عقلى و روشنفكر مآبانه بوده باشد 1؟ آنطور كه اينك مصادر خودى و اسناد و منابع محلّى كه از گنجينههاى فرهنگى خويش، جوشيده است به صورت جزئى از اجزاى كتابخانههاى ملّى اروپا درآمده است و حق اين است كه كشور مصر به جهت امكاناتى كه از نظر داشتن چاپخانههاى مدرن، و تلاش سخت و پيگير جوانان دانشپژوه آن، توانست با بذل كوشش عظيم « وسائل جديدى » را در اختيار « تفكّر اسلامى » قرار دهد... ليكن نفس اين كوشش (متأسّفانه) در كنف حمايت سازمانهاى وارث دوران استعمار كه « فرهنگ » را در خدمت « سياست » مىخواست، قرار داشت!! 2 و به هر ترتيب (مسئلۀ قابل توجّه) اينكه به دليل خضوع در قبال مقتضيات عقلى جديد، جوانان روشنفكر مسلمان در برخى از كشورهاى اسلامى، خويش را در زمينۀ رجوع به منابع مؤلّفان بيگانه ناچار مىبينند، مقتضيات عقلى جديدى كه تا حدّ زيادى شيوۀ وضعى و تحليلى دكارتى را مورد توجّه قرار داده