96نجات دهيم...
جوهر بحث كه ما آن را حفظ نموديم عبارت است از:
اهتمام براى تحقيق يك شيوۀ تحليلى در مسير پژوهش و بررسى « پديدۀ قرآنى »، شيوهاى كه از بُعد عملى، هدفى مزدوج را محقّق مىسازد:
1- براى جوانان مسلمان فرصت تأمّل دقيق و پويايى را در دين ممكن مىسازد.
2- اصلاح مناسبى را در سبكهاى كهن و متدهاى كلاسيك تفسير قرآن كريم، به اقتراح مىگذارد.
و اين دو مهم در واقع به عوامل گوناگونى برگشت مىكنند كه برخى از آنها مربوط به تحوّل فرهنگى است كه در شكلى عمومى در جهان اسلام رخ نموده است، و بعضى از آنها مربوط به عنصر ديگرى مىباشند كه ممكن است ما آن را در شكلى ويژه « تحوّل و دگرگونى نظرات خويش در مشكلۀ اعجاز قرآن » نام نهيم...
و اينك اين « عوامل » را به ترتيب زير بر مىشمريم:
الف - عوامل تاريخى:
شايستۀ توجّه شايان است كه تحوّل فرهنگى در جهان اسلام مرحلۀ بسيار خطير و حسّاسى را مىگذراند، زيرا « نهضت اسلامى » انديشهها و جهتگيريهاى فنّى خويش را (بهويژه از طريق كشور مصر)، از « فرهنگ غربى » دريافت مىدارد!
بديهى است اين انديشههاى تكنيكى « تنها برفنومن »هاى حيات فكرى جديد (كه جوانان مسلمان آنها را جزء به جزء اقتباس كرده) بسنده ننموده، بلكه به طريق پيچيده و مرموزى آنچه كه در رابطۀ با « عقيده و فكر »، « نفس و روح »، و در يك كلام آنچه را كه در ارتباط با « حيات معنوى » انسان مطرح مىباشد، در برگرفته است.
و شگفت آور آنكه مشاهده مىكنيم بسيارى از جوانان مسلمان روشنفكر اين عصر مىخواهند « عناصر فرهنگى » مربوط به باورهاى دينى، و احياناً در ارتباط با انگيزههاى روحى خويش را از خلال كتابها و نوشتارهاى كارشناسان اروپايى بگيرند؟!
البتّه « بررسىهاى اسلامى » كه امروز با خامۀ بزرگانى از خاورشناسان در اروپا ظهور نموده است، واقعيّتى است غيرقابل انكار، ولى جاى اين سئوال هست كه : آيا ما « موقفى » را كه اين واقعيّت در حركت اسلامى جديد سرزمينهاى اسلامى، اشغال