82بر روش و طريقى كه ما قبلاً ياد آور شديم، استقامت مىنمود و همان راه را مىپيمود، به هدفى نايل مىآمد كه از محقّقان متقدّم پيشى مىگرفت و جهد و كوشش پژوهشگران متأخّر را تحت الشّعاع قرار مىداد.
امّا او در اين فصل تنها به بيان شرف و فضيلت آيات قرآنى چه از نظر لفظ و چه از جهت معنى پرداخته و خواننده را به لطافت و ظرافت داستانهاى قرآنى و ترتيب و انسجام ملايم و منظّم آيات واقف ساخته است و توضيح مىدهد كه نظام آيات و سيستم حاكم بر قرآن بدون هيچگونه تفاوت و تباين و اختلال، يكسان و هم آهنگ بوده و نمونۀ برتر و والا و اعلايى است از نظامات كلامى 1 و نيز تناسب آيات را در زمينۀ « بلاغت و ابداع » و نمونه بودن آنها را در جهت « سلاست و اعراب » و بهطور كلّى خصوصيّت ممتاز آنها را با اين « اسلوب و ترتيب » بيان داشته و در عين حال ياد آور مىگردد كه كلام غير قرآنى همواره در مجارى خويش مضطرب و صرف آن در معانى داراى اختلال بوده و « تلوّن و تغيير و تنكّر 2» و ناشناختگى در آن، فراوان و دائمى مىباشد...
وى سپس نمونههايى از كلمات بديع و مستحسن را برشمرده و به دنبال آن نمودهايى از كلمات زشت و قبيح و مستهجن را پيش روى خوانندۀ خود قرار مىدهد و آنگاه از ميان كلمات مستهجن و متنكّر، الفاظ به اصطلاح مستنكر « مانند دُرهاى درخشان » را انتخاب نموده و به عنوان مثال و نمونه ذكر مىكند 3 و در اين فصلچيزى زائد بر آنچه برشمرديم، نمىآورد 4.
« باقلانى » با گفتار زير كلام خويش را پيرامون قرآن به پايان مىرساند:
... و براين اساس بحث و كنكاش خويش را در زمينۀ شناخت شرف، فضيلت و برترى كلام، كنار بنه و آن را معيار و مقياس سنجش قرار بده.
كلامى كه مسائل را مىگشايد، و قلبها را باز مىكند و راه و مسلك را روشن و منوّر مىسازد... كلامى كه بالاترين و عظيمترين بهره را از آن، فرض نمايى، باز متوجّه خواهى شد كه باز هم بالاتر و والاتر است و فهم تو از درك حقيقت آن عاجز و ناتوان مىباشد و به هر حكمتى از آن دست يازى و گمان برى برترين و زبدهترين حكمتهاى