77و بالاخره همۀ نواحى كرۀ زمين اعم از ديار عرب و عجم از صورت و زمزمه قرآن و زبان عربى پُر گرديد.
...مدّت زمانى طولانى بگذشت... و بذرى را كه شيطان كاشته بود (و همواره در ميان پيروان همۀ اديان مىكارد) رو به رشد و نمو گذارد، مراء و جدال، كينه توزى و خصومت و عداوت در ميان مسلمانان پديدار گشت...
تفسير به رأى و هواى نفس « كلام » را تكّه و پاره كرد، نظرات گوناگون و عقايد مختلف در زمينۀ علوم متفاوت، نشأت مىگرفت، و در اين هنگام اختلاف آشكار گرديد و به سرعت رو به رشد گذارد، تا اينكه منتهى به جرأت و جسارت در دنياى اسلام شد... و زمانى اين جسارت در اواخر دولت بنى اميّه به مردى به نام « جعد بن درهم » رسيد... وى مردى بود شيطان صفت و پيرو شيطانى خبيثتر كه اعتقادات و مذهب باطل خويش را از مردى يهودى به نام « طالوت » گرفته بود.
او قرآن را در موارد شناساندن ابراهيم به عنوان « خليل الله » و موسى به عنوان « كليم الله » و نظائر آن مورد تكذيب قرار مىدهد و از جمله گفتار جسورانۀ « جعد بن درهم 1» پيرامون قرآن اين است:
« فصاحت قرآن معجزه نيست، و مردم عادّى قدرت دارند مثل قرآن و حتّى بهتر از آن را بياورند »!
بعد « خالد بن عبدالله قسرى » در سنۀ 124 هجرى در روز عيد قربان او را بقتل رساند 2. ناگفته پيداست كه كلام « جعد » هيچگونه ارزش تاريخى و برهان عقلى نداشته، گفتهاى است زيادى، از مردى فضول و جسور و داراى خباثت اصل و ريشه!...
روزها همچنان پىدرپى مىآمد و مىرفت... حكومت بنى اميّه منقرض گرديد. و هنوز خلافت عبّاسى پايههاى قدرت خويش را استوار نساخته بود كه پارهاى از